مرینت

جلسه ی اول آدرین امروزه اره جلسه داد گاه .

رفتم حاضر بشم تا برم به جلسه ... لباس پوشیدم و رفتم جلوی دادگاه .

به دادگاه نگاه کردم یه روزی فکر نمیکردم بیام اینجا ..

رفتم داخل دادگاه .

ادرین رو دیدم که دسبند به دستش داشت با پلیسا به سوی اتاق جلسه میرفت .

من هم رفتم داخل اتاق . 

ادرین ایستاده بود داخل جایگاه متهم . 

وکیل من به همراه وکیل کسی که کشته شده بود حاضر بودن که وکیل ادرین هم امد .. 

جلسه برگزار شد .

قاضی : اقای ادرین اگرست متهم به قتل ایا حرفی برای دفاع دارید . 

ادرین : اقای قاضی . من اون روز رفتم بستنی فروشی اندره . بعد از اون من رو دزدین ( و از این به بعد با گریه میگه ) . گوشی یکی از نگهبان ها رو کش رفتم  .

به نینو یا همون شاهدم زنگ زدم .. داستم نجات پیدا میکردم که نگهبان امد داخل . تفنگ رو گرفت جلو . من و نگهبان درگیر شدیم . هرچی کردم نتوستم تفنگو از نگهبان بگیرم . یه لحظه صدای شلیک داخل کل کلبه بلند شد ... اول احساس کردم من تیر خوردم اما بعد ... دیدم اون تیر خورد ... به حدا از عمد نبود هق هق هق هق 

مرینت 

 

با تمام حرفای ادرین انگار هزار بار من رو میکشتن و دوباره زندم میکردن ... میخواست  گریه ام بگیره اما بغض کردم و داخل خودم نگه داشتم . 

 

قاضی : خانم مرینت دوپن چنگ ، شما چه حرفایی دارید ..

مرینت : 

اقای قاضی ، اقای ادرین اگرست من رو دزدیده بود و قصد جون من رو کرده بود ...

قاضی : اقای ادرین ، حرفی دارید 

ادرین : اقای قاضی من داشتم اون موقعی که مرینت نبود در به در دنبالش میگشتم کل پاریس شاهدن 

قاضی : بنا به مدارک کمی که داریم نمیتونیم اقای ادرین اگرست رو محکوم کنیم .. اما اقای ادرین تا وقتی که ۲۰ سالشون میشه دیگه در پاریس نمی آیند و در لندن میمانند . 

ادرین : 

خوشحال شدم محکوم نشدم اما من ۶ سال بدون مرینت چیکار کنم . 

جلسه تموم شد و مرینت با نگاهی پر از خشم من رو دنبال میکرد . 

صبح ازاد میشم  😑 

الان باید برم بازداشت گاه ‌ . من رو زردن بازداشتگاه که تا صبح اونجا بمونم . یه صندلی اونجا بود . نشستم روی اون و به دیوار تکیه دادم . 

 

یه پنجره ی کوچک داخل اتاق بود اما بالا بود صدای دو تا دختر داخلش میومد . 

گوش کردم مرینت بود و الیا . الیا خداحافظی کرد 

مرینت رو صدا زدم 

ادرین : مرینت برای اخرین بار گوش کن .. من دیگه فردا نیستم .. گوش کن 😭 اونجایی 

 

مرینت

صدای ادرین رو شنیدم و با حرفایی که زد نابود شدم . گریه کردم تکیه به دیوار دادم 

 

* نکته * مری و ادری به یه دیوار تکیه دادن *

صدام رو صاف کردم و گفتم : برای بار اخر اینجام 

ادرین : مرینت خیلی دوستت دارم .. مرینت دیگه نمیتوتم ببینمت ... مرینت عاشقتم ... مری ... مری جون ... ادری داره میره ... میری ترکم نکن ... میام برمیگردم ... برمیگردم هق هق هق هق 

مرینت : من دیگه باید برم خداحافظ تا اهم اهم ۶ سال دیگه 

ادرین : نرو مری ... نروووو 

 

مرینت

رفتم ... صدای ادرین رو میشنیدم که میگفت نرووو 

رفتم .‌ خداحافظ ادرین تا ۶ سال دیگه ... 

خیلیه شش سال .. با اینکه ازش متنفرم اما بازم عاشقشم 😔 

 

 

 

ادرین: 

ساعت ۶ صبح من رو ازاد کردن به سوی فرودگاه رفتم . دیدم یکی داره صدام میزنه ... کاگامی بود 

کاگامی : ترکت نمیکنم .. من هم باهات میام 

ادرین : باش بیا 

رفتم و پاریس برام وقتی داخل هواپیما بودم شد یه نقطه نقطه ای که قلبم توش جا موند 

 


 تمام 

دوستتون دارم با ی ( دخترا )

زیاد کامنت بدید زود پارت بعدو میدم