عرررررررررررررررررررررر
اِوا سلام ببخشید نفهمیدم کی اومدین
عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
عاغا الان میگم چرا دارم عر میزنم
خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام خیلی شرمندتونم
واییییییییی سه روزه پست نزاشتم
میدونم خیلی بدم خودم میدونم
عرررررررررررر
از خودم بدم میاد
به قول الیا میخوام با قاشق خودکشی کنم
معذرت
عاغا الیا خانوم نمدونم چن روز پیش یه لغت جدید به فرهنگ لغاتم افزودند به نام گشادی
منم این سه روز همین بودم تنبلیم میومد پست بزارم
ببینید الان فک نکنید کلا ادم تنبلیم ها نه ولی خب...
خب... خیلی رک بگم اعتماد به نفس ندارم فک میکنم پستام خوب نیستن
ولی خب از این بحث بیایم بیرون چون اینطور بگذره با فردا صب باید به چرت و پرتای من گوش بسپارین
اما خب به وب سر میزدم پستا رو نگا میکردم و کامنتم میدادم و به عنوان یه افسر پلیس که برای وبلاگ خدمت میکنه به مسئولیتام عمل میکردم
(الان بگید این چقد خودشیرینه میزنم خودمو همینجا میکشم
)
و اینکه از همگی تشکر میکنم که تو این چند روز مث همیشه پرقدرت ادامه دادن و داستان و پست گذاشتن (وجی: اعتماد به سقفت
)خو چیه مگه پر قدرت ادامه ندادن؟!(وجی: اینکه درست ولی اینکه فک میکنی با نبود تو چیزی عوض میشه یا کسی حالی ازت میگیره برام بسیار جای تعجبه
)اهان از اون لحاظ
عرررررررررررررر
اهان راستی گفتم داستان
اینم میدونم که خیلی بدقولم و قرار بود داستانم رو بزارم و نزاشتم
ولی خب نه پوستر درست کردم نه به سبک میراکلس نوشتمش

ولی امروز حتما انجام میدم دیگه حتما وگرنه کلمو میکوبم به دیوار آشپزخونه
الیا جونم ممنونم که بهم اون چیزی که خودت میدونی رو یاد دادی
ولی خب حالا فهمیدم که به دردم نمیخوره و چون تازه کارم گند میخوره توش
و کلا منصرف شدم اصلا اونو کلا وللش فراموشش کن بازم ممنون
امروز پوستر درست میکنم و میتایپمش
عاغا بسه چقد حرف زدم
برین ادامه که براتون کمیک دارم اونم سه تا کمیک بارونی
اقا دلم بدجور برای بارون تنگه مخصوصا بارون نم نم بهاری با ابرهای خاکستری پخش و پلا تو اسمون شمال
هعیییییییی خدایا میخوام فرار کنم برم شمال
من خیلی خیلی خعلییییییییییی بارونو دوست دارم
ووویییییییی وجی پریز منو از برق بکش یه سره حرف زدم
کجا بودم
اهان برین ایدامه