عاشق دلباخته پارت یازدهم
از زبان ادرین:
سرم رو تکون دادم که همون موقع...گارسون اومد و سفارش گرفت.کوشینا یک چای و کیک خواست و من و مرینت هم زمان گفتیم:قهوه بعد با تعجب به هم خیره شدیم.کوشینا ریز خندید.بعدش مرینت یه اخم کوتاهی کرد و وقتی که گارسون رفت گفت:خب اقای ادرین،راستش من و کوشینا دیشب متوجه شدیم که انگار دوست شما اقای نینو یه حسی به الیا داره،درست فهمیدیم؟؟
من باید چی می گفتم:اگه می گفتم نه که نینو کلم رو میکند .اره هم نمی تونستم بگم،چون من که نینو نبودم که الان جلوی این دو تا دختر بخوام به عشق نینو به الیا اعتراف کنم برای همین گفتم:راستش هم اره و هم نه.من حس دقیق دوستم به دوستتون رو نمی دونم ولی از طرفی می دونم که از دوست شما خوشش اومده و از طرف دیگه چون دوستم خاطر خواه های زیادی داره ،دقیقا نمی دونم انتخاب دوستم می تونه کی باشه واینکه ایا احساسی که به دوست شما داره عشقه یا فقط یه احساسه دوستانه بیشتر نیست.(باز گفت جاست عه فرند.شیطونه میگه برم...شیطون:چرا الکی میگی من که چیزی نگفتم.من:😐)
دیدم دختره نگاهش تغییر کرد.کمی رنگ خباثت گرفت.
از زبان مرینت:
این رو که گفت جوش اوردم (من:ا..خب پس بزار برم چایی رو دم کنم😁.مرینت:میام جفت پا تو حلقت هااا😠)باید بهش نشون میدادم که الیا هم همچین کم خاطر خواه نداشت.باید ثابت می کردم که کشته مرده نینو نیست .لبخنده شرارت باری زدم و گفتم:خوب بله ما که از حس اون ها خبر نداریم.ما فقط حدس زدیم که یه حسی به هم دارن.الان که فکر می کنم می بینم که احتمالش خیلی کمه که دوسته من به اقای نینو حسی بیشتر از یه دوست داشته باشه .با شناختی که ازش دارم اون بیشتر به ناتانیئل علاقه داره.(دروغ هم نگفتم .ناتانیئل پسری بود که الیا قبلا بهش علاقه داشت ولی اون الیا رو ول کرد و با یکی دیگه ازدواج کرد.بعد اون اتفاق الیا دیگه حرفی از ناتانیئل نزد.فقط اون اوایل پیش من اعتراف کرد که ناتانیئل یه کراش بچگونه بوده و هیچ عشقی در میون نبوده و خدا رو شکر می کرد که رابطشون بهم خورده)
این رو که گفتم با ترس سر جاش صاف شد(من:همون سیخ نشستن خودمون سره کلاسه)
با من و من گفت:خب می دونید چیه؟؟همون طور که گفتید ما از حسی که به هم دارن خبر نداریم.چطوره یه بار با هم قرار بزارن تا ببینیم چی میشه؟؟؟
ایولللللل همه چی داره طبق نقشه پیش میره.
کوشینا گفت:باشه عیبی نداره.ما الیا رو ساعت نه شب میاریم اینجا شما هم اقا نینو رو .فقط ما به الیا نمی گیم چون...
وسط حرفش پریدم و گفتم:چون اگه بگیم احتمالا یه بهونه میاره و قبول نمیکنه .همون طور که گفتم اون می خواد با جدیت به پیشنهاد ناتانیئل فکر کنه برای همین اگه بهش بگیم قبول نمی کنه.کوشینا یه نگاه برزخی بهم انداخت که بیشتر از این اوضاع رو خراب نکنم.کوشینا اصلا نمی خواست همچین چیزی بگه مطمئنم.ولی خب منم نمی خواستم فکر کنن که الیا رو دستمون مونده و داریم بهشون میندازیم.(من:اقا داری در مورد یک انسان حرف میزنی)
از زبان ادرین:
قرار رو گذاشتیم.قرار شد راس ساعت نه اینجا باشیم.قبل از اینکه بریم ازشون پرسیدم که الیا خانم بیشتر از چه چیزی خوشش میاد.مرینت هم گفت:گل رز سفید .چند تا اطلاعات دیگه هم بدست اوردم و رفتم و به سمت خونه نینو حرکت کردم.دخترا هم رفتن.
وقتی رسیدم خونه نینو،سیر تا پیاز قضیه رو براش تعریف کردم ولی اون قضیه پسره ناتانیئل رو نگفتم چون می دونستم دیگه امیدی براش نمی مونه .به یکی از دوستام زنگ زدم و سفارش بهترین دسته گل رز رو دادم بهش.نینو هم خیلی خوشحال بود.بهش گفته بودم که قراره به الیا هیچی نگن و ما هم اونجا الیا رو سوپرایز کنیم.
نینو رفت مرکز خرید تا یه دست لباس خیلی شیک بگیره و بپوشه.منم رفتم خونه تا استراحت کنم.وقتی رسیدم خونه پیرهنم رو کندم و رو تخت ولو شدم.اخیش چقدر گرمم بود.همش به اون دختره مرینت فکر می کردم.نه ازش بدم میومد نه خوشم میومد.هیچ حسی بهش نداشتم.(من:بدترین حس دنیا بی حسیه😭😭😭)واییییییییی من چم شده.من که همش به فکر اذیت کردن دخترا بودم.حالا نشستم و دارم به یه دختر که هیچ ارزشی نداره(من:درست صحبت کن.یعنی چی هیچ ارزشی نداره.شما پسرا بی ارزشین.منم دخترما.هی هیچی نمی گم باز به دخترا بد میگه.ادرین:اگه صبر کنی می فهمی که من منظورم یه چیزه دیگه بود)دارم به یه دختر که هیچ ارزشی نداره برای من فکر می کنم.(من:نکه شما پسرا خیلی برا ما ارزش دارین.اصلا بود و نبودتون فرقی نمیکنه به حال ما😒)
واییییی خدا این دیگه کیه.عجب کنه ایه.د لعنتی برو انقدر مزاحم افکارم نشو دیگه.(من:به من میگی کنههههه😠.یه بلایی توی داستان سرت بیارم که مادرت به عزات بشینه.ادرین:ولی مامانه من که مرده😭.من:خدایا،کاراکتر کم بود اینو به ما انداختی😞)بیخیال جر و بحث با این کنه شدم .بلند شدم و یه لباس راحت پوشیدم و پایین رفتم تا ناهار بخورم.
اه این دختر خدمتکارا هم چقدر نگام می کردن.نفهمیدم چی خوردم.مگه چقدر می تونم جذاب باشم.(من:😐)اومدم بالا و به نینو زنگ زدم.ساعت سه بود.فهمیدم که لباسشو خریده و یه دستبند خیلی خوشگل هم براش خریده بود که عکسش رو واسم فرستاد(بچه ها عکسش رو توی پارت اینده میدم)wowwww این نینو هم چقدر خوش سلیقه بوده و من نمی دونستم هاااا.مخصوصا تو انتخاب دوست که من باشم.خدا وکیلی دوستی از من بهتر پیدا میشه(لیلی:اعتماد به کهکشان داره این بخدا😐.ادرین:تو دیگه کی هستی؟😲.من:وجیه منه.ادرین:خودت کم بودی این وجیه رو مخت هم اومد.من:همه کاراکتر دارن ما هم کاراکتر داریم😒 )بیخیال شدم و رفتم رو تخت و دراز کشیدم که...

دستبند الیا👆👆
خداحافظ خوشگلا البته فقط دخترا
بای بای
میراکلس نماد عشقه ❤...