رمان MY PRINCESS پارت 23
ادرین: مرینت من میرم بیرون تو همین جا بمون باشه؟
مرینت: باشه.
کیفمو گذاشتم روی زمین. نشستم روی تخت. تمام خاطراتی که اینجا بودم و از ادرین متنفر بودم اومد تو ذهنم. از فکر اومدم بیرون. همون موقع شیطنتم گل کرد!! تصمیم گرفتم قایم بشم و ادرین رو بترسونم!
رفتم پشت مبل.
ادرین: رفتم جواهر فروشی و قشنگترین حلقه رو خریدم. بعدش هم رفتم خونه. مرینت نبود! یعنی کجا رفته؟ : مرینت؟ کجایی؟ مگه نگفتم نرو؟
جوابی نشنیدم. حلقه رو از تو جیبم دراوردم و نگاهش کردم.
مرینت: هیچی نگفتم. زیر چشمی نگاهش کردم. با چیزی که تو دستش دیدم خیلی تعجب کردم!!! لپام گل انداخت. حلقه!! اون،، اون برای،، منه؟؟! گذاشتش تو جیب لباسش، داشت میرفت بیرون، وای نه! نباید بره. یه دفعه از پشت مبل اومدم بیرون: پخخخخخخ!!!
ادرین: داشتم میرفتم بیرون تا دنبالش بگردم که صدای مرینت رو شنیدم که گفت پخ. قلبم ریخت. برگشتم سمتش.
مرینت: با تعجب داشت نگاهم میکرد! گفتم: ترسیدی؟!!
زدم زیر خنده!
ادرین: اصلا،،، بسه دیگه، انقدر نخند.
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ (خنده)
ادرین: نخند.
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ (خنده)
ادرین: کافیه.
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ (خنده)
ادرین: داد زدم: بس کنننن.
بعد از حرفم دستمو گرفتم جلو دهنم، وای نه! من سرش داد زدم! دست خودم نبود.
مرینت: با دادی که زد ساکت شدم، خیلی ناراحت شدم.
ادرین: رفتم جلو : مرینت، ببخشید،، دست خودم نبود.
مرینت: نه، تو منو ببخش ترسوندمت.
ادرین: من واقعا معزت میخوام.
مرینت: با خنده گفتم: اشکالی نداره!
ادرین: ممنون.
مرینت: یاد اون حلقه افتادم، گفتم: میگم،،، اِاِاِممم،،، یعنی،،، اِاِممم،،،
ادرین: چیزی شده؟
مرینت: ها؟ نه.
ادرین: چرا لپات سرخ شده؟ از من خجالت میکشی؟
مرینت:نه، نه. گفتم هیچی.
ادرین: شب شده بهتره بخوابیم.
مرینت: باشه.
رفتم روی تخت دراز کشیدم. ادرین هم اومد. یهو منو برد تو بغلش.
ادرین: شب خوش بانوی من.
مرینت: شب تو هم بخیر. دوتامون خوابیدیم.
صبح از خواب بیدار شدم. دوباره شیطنتم گل کرد! از بغلش دراومدم . بلند شدم و جیغ بلندی کشیدم.
ادرین: صبح با جیغ مرینت از خواب پریدم. همون چشم بسته گفتم: کی اول صبحی جیغ میکشه، بگیر بخواب.
مرینت: من تو بغل تو چی کار میکردم؟؟ تو کی هستی؟؟ من کیم؟ اصلا کی منو اورده اینجا؟؟ دزدیدیم هااان؟؟؟
ادرین: با حرفاش خیلی تعجب کردم!!! چشمامو باز کردم. با عصبانیت داشت نگاهم میکرد. قلبم تند تند میزد : مرینت،،، تو،،، تو حافظتو از دست دادی؟؟؟
مرینت: اسم من مرینته؟؟
ادرین: تو چرا هی حافظتو از دست میدی هااا؟؟
قلم تند تند میزد، خیلی میترسیدم،، سعی کردم آرامش خودمرو حفظ کنم،،، : مرینت،، این منم،، ادرین ،، کسی که عاشقی،، منو یادت بیار،،، من،،،
مرینت: دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم، زدم زیر خنده!!
ادرین: وا؟ چرا میخندی؟
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ ٫ (خنده)
ادرین: حرف خنده داری زدم؟ بگو منم بخندم.
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ ٫(خنده)
ادرین: باز شروع کردی؟ حافظتو از دست دادی به جدا،،، چرا میخندی؟؟
مرینت: ٫ ٫ ٫ ٫ (خنده)
ادرین: خواستم سرش داد بزنم ولی جلوی خودمو گرفتم. گفتم: میشه خواهش کنم بس کنی؟
مرینت: آدرین ٫ ٫ ٫ ٫( خنده)
ادرین: با خوشحالی گفتم: منو یادت اومد؟!!!
مرینت: آی،، آی دلم،، چقدر خندیدم،، باور کردی؟؟
ادرین: چیییی؟ دروغ گفتی؟
مرینت: اره!
ادرین: تو دلم گفتم قراره زن آیدنم باهام این طور کنه سکته رو درجا زدم. با اخم نگاهش کردم.
مرینت: وا؟ چرا اخمات رفت تو هم؟
ادرین: با اخم نگاهش میکردم.
مرینت: چی شده؟ از دستم ناراحت شدی؟
ادرین: مردم آزاری؟
مرینت: لبند دندون نمایی زدم. بعدش گفتم: اِاِمم،، ببخشید.
ادرین: صورتمو اوردم جلو و گونشو بوسیدم: میبخشمت. دوستت دارم.
مرینت: منم دوستت دارم.
ادرین: گرسنت نیست؟
مرینت: نه.
ادرین: ولی من هست. من میرم بیرون بخرم.
مرینت: من میرم!
ادرین: مطمعنی؟
مرینت: آره! خدانگهدار.
ادرین: مواظب خودت باش.
مرینت: باشه.
رفتم بیرون و مقداری غذا گرفتم. بعدش راهی خونه شدم. یهو کلارا جلوم ظاهر شد!! ( من: زیرا او یک جادوگر است-_-)
خیلی تعجب کردم و همین طور ترسیدم. قلبم تند تند میتپید. نکنه دوباره میخواد منو بکشه؟ خیلی میترسیدم. گفتم: ت،، تو،،، چ،،، چطور این کار رو کردی؟؟
کلارا: من قدرت غیب شدن و ظار شدن دارم! نترس! کاری بهت ندارم.
مرینت: م،، منو،،، نکش.
کلارا: نمیکشمت. اومدم یه چیزی رو بهت بگم، همین.
مرینت: چ،، چه چیزی؟
کلارا: تو نتونستی ادرین رو بکشی مگه نه؟!
مرینت: آ،، اره. ولی من،، نمیخوام بکشمش.
کلارا: پس من میکشمش!
مرینت: با اون حرفش قلبم درد گرفت : تو بیخود میکنییییی.
کلارا: میکشمش! کاری نداره!
مرینت: دندونامو از شدت عصبانیت به هم فشار میدادم. گفتم: تو از جون ما چی میخوااااای؟
کلارا: اینش دیگه به تو مربوط نیست دختره فضول.
مرینت: نکشش.
کلارا: میبینم خیلی عصبانی شدی!
مرینت: عوضی.
کلارا: به یه شرطی!
مرینت: چ،، چی؟
کلارا: من به تو یه کار میگم و باید انجامش بدی. وگرنه ادرین رو میکشم.
مرینت:هر،، هر کاری بگی انجام میدم فقط اونو نکش.
کلارا: اگر دیدم تو کارت خطایی انجام دادی میکشمش فهمیدی؟ باید دقیق کاری که میگم رو انجام بدی.
مرینت: ب،، باشه.
کلارا: ادرین ازت خاستگاری میکنه و تو جواب رد میدی، بعدش هم ترکش میکنی.
مرینت: چییییی؟؟؟
کلارا: همین که گفتم. یا انجامش میدی یا میکشمش.
مرینت: باشه، باشه. من اون کار رو انجام میدم ولی نکشیش ، باشه؟؟
کلارا: قبوله! یه بار دیگه هم میگم. ادرین ازت خواستگاری میکنه، تو جواب رد بهش میدی، بلافاصله ترکش میکنی.
مرینت: تو هم قول بده اگه این کار رو کردم بلایی سرش نیاری.
کلارا: قول میدم.
مرینت: یه دفعه ناپدید شد.
حالم اصلا خوب نبود، قراره من ادرین رو ناراحت کنم؟ جواب رد بهش بدم؟ نفس نفس میزدم، قلبم درد میکرد.دستمو تکیه دادم به دیوار. ناخوداگاه اشکام جاری شدن. نمیتونستم جلوی گریمو بگیرم. حالم اصلا خوب نبود.
کمی بعد اشکامو پاک کردم و راهی خونه شدم.
آنچه خواهید خواند...
ادرین: مرینت ،،، خانومم ،،، خوشگلم ،،، بهم بگو. تو قراره همسرم بشی، بعد یه چیزایی رو ازم مخفی میکنی؟
مرینت: وقتی مطمئن شدم خوابیده تصمیم گرفتم حلقه رو از تو جیبش دربیارم.
دوست داشتید؟!😊
مرینت به ادرین جواب رد میده یا نه؟؟😕😁
اگه میخواید بدونید که بعدش چی میشه لطفا نظر بدید😅❤
بای بای💗
میراکلس نماد عشقه ❤...