ادرین 

 

به نینو زنگ زدم و گفتم بیاد دنبالم .....

در باز شد نگهبان امد  ... وای نه اگه بفهمه گوشیش رو برداشتم من رو میکشه 

امد جلو جلو جلو 

نگهبان : چیکار میگردی 

ادرین : مثلا میشه داخل این شرایط چیکار کرد 

نگهبان : بگو 

ادرین : داشتم بازی میکردم 

نگهبان : باوووووووشه 

ادرین : باووووووشه 

 

ادرین : 

حواسم نبود موبایل از دستم افتاد و فکر کنم یه کوچولو نگهبان حواسش شد 

 

نگهبان : پس داشتی بازی میکردی اره 

ادرین : من هنوز جوان هستم . هزار تا ارزو دارم ... 

ادرین : 

نگهبان تفنگشو گرفت جلوم من هم خواستم ازش بگیرم باهم درگیر شدیم ...

تفنگ یه بار دست من میوفتاد یه بار دست اون تا اینکه صدای شلیک کل کلبه رو به دست گرفت 

 

اما به کی خورد 


نینو : 

رفتم داخل جنگل ......

یه کلبه باید این طرفا باشه.... اره دیدم ... رفتم کنار کلبه ...... عجب بادی هم داره میاد ... خیلی شدیده .....

باد خیلی تند می وزید 

رفتم کنار کلبه و یه لحظه صدای شلیک تفنگ امد ...

وای چرا این ادرین زمین نمیشینه ...

رفتم داخل کلبه .... نه نه نه نه ننننننننننه 

ادرین چیکار کردی ..‌‌‌‌‌


مرینت : 

با الیا همه جارو دنبال ادرین گشتیم ..

گوشی الیا زنگ خورد 

گوشیش رو جواب داد 

بعد از قطع گوشی گوشی رو به زمین انداخت ..

و گفت : ماریا ... ماریا 

من : بله ...

بریم مدرسه 


از زبان خودم 

مرینت و الیا به مدرسه میرن ..

مرینت داخل میره و  از چیزی که میبینه جا میخوره .... 

از مدرسه بیرون میره ..

به این فکر میکنه که کی اون رو دزدیده و بعد یک پوزخند  و میگه

کارم میخواستم  انجام شد حالا هرکی اون رو دزدیده 

 

 

 

تمام 

کامنت یادت نره ها