داستان من + تو = ما پارت ۱۷
ادرین :
چشمام رو باز کردم
اینجا که یه کلبه هست وسط جنگل ...
یعنی کی من رو اینجا اورده ....
به سمت پنجره رفتم بیرون رو تماشا کردم .. دو نفر جلوی در کلبه بودند با اسلحه
هههههه چه باحال ....
نشستم فکر کردم فکر کردم ...
یه فکر شیطانی به سرم رسید ...
صدای داخل سرم داشت بهم میگفت : موفق نمیشی تو نمیتونی ... هاهاهاهاها
رفتم تا نقشه ام رو عملی کنم ....
از سوراخ در کلبه به بیرون نگاه کردم و بله چشمم به یک موبایل افتاد اما موبایل برای نگهبان بود ...
فکر کردم فکر کردم ...
و بله یه نقشه کشیدم ...
یه چوب برداشتم و بلند گفتم : به امید ازادی
محکم زدم داخل سرم که کلی داشت خون میومد ( جیگر : اخه روانی چرا اینطور کردی ....... ادرین : هیسسسسس داشتم میگفتم )
داشت از سرم خون میومد بلند داد زدم : کمک کمک
نگهبان ها امدن داخل و من هم خودم رو به موش مرده گی زدم ....
امدن دوتا سیلی زدن داخل صورتم و من هم بلند گفتم : هیچی نیست فقط زمین خوردم مواظب نبودم 🙏
اون دوتا رفتن .....
برای خودم نا امید گفتم: نقشم .... و با ذوقی فراوان گفتم .... نقشم گرفت ...
دستم رو به بالا اوردم و به موبایل نگاه کردم و گفتم به این میگن زرنگ بازی
رفتم داخل تماس و شماره گرفتم ...
اوا چی بود شماره ی نینو .... اها فهمیدم اخرش ۶۷۸۸ بود نه اخرش ۴۶۷۸ بود ... ای بابا چرا شماره ی نینو رو حفظ نیستم ( جیگر : چون راحت داخل گوشیت سیو میکنی مغزت فعالیت نمیکنه 🙁)
اقا به امیده یکی از شماره ها
زنگ زدم که دوتا بوق خورد و یکی برداشت ...
مرینت : از ادرین خبری نیست اون هم ۳۴ ساعت ... اینجوری نگام نکنید من دوستش ندارما اما دوستش دارم اما مجبورم بگم دوستش ندارم ... و
هق هق هق هق هق من اونو دوست دارم ولی نیست ادرین نیست .....
درو زدن ... باز کردم الیا بود ...
الیا : سلام ماریا
مرینت : سسسلام الیا
الیا: میگم تو بایکی به نام ادرین برخورد نکردی که اون فکر کنه تو مرینت هستی و تو بگی که مرینت نیستی و دلش رو بشکنی و اون هم ۳۴ ساعت نباشه
ماریا : آاااااره
الیا : پس.....
ادرین
داشتم تعریف میکردم دوتا بوق که خورد یکدفعه یکی برداشت اما نینو نبود
من : الو ... ببخشید چی گفتی .... هاع ..... چی ... برادرم میگم اشتباه کردم ... بده ...نکن نگاه کن چی میگه .... میگم اشتباه شد دیگه خداااااااااا ...... اره .... منو دزدیدن ...... چی ...... نه نقشه نیست ...... اره ..... ادرسو بده تورو خدا ..... درست صحبت کن .... اره داخل یه کلبه وسط جنگل ..... نه ..... بده دیگه ...... بده احمقم ..... چی ..... من گفتم احمق .... ناشنوا شدی .... چی من گفتم ناشنوا ..... قطع کن برادر قطع کن نخواستم کمک هم نخواستم .....
چه مردمی پیدا میشن .....
دوباره زنگ زدم ......
دوباره دوتا بوق خورد ... نینو برداشت ...... داشتم میرقصیدم از خوشحالی
نینو : ببخشید شما
من : احمق منم ادرین
نینو .: ادری
من : اره ببین من رو دزدیدن داخل یه جنگل تو یه کلبه وسط جنگل ....
نینو : چی درست بگو
تمام .....
خوب دوستای خوشگلم ( دخملای عزیز) پارت پارت اخر هفته ها دو تا پارت باهم میدم ......
پس هرچی دوست دارید کامنت بدید
دوستتون دارم اونم بدجور 🤗( دخملای دوست داشتنی )
میراکلس نماد عشقه ❤...