داستان من + تو = ما پارت ۱۵
پارت ۱۵
مرینت
داشتم براتون تعریف میکردم ، خوب این بر میگرده به ۳ ماه پیش که من از پیش اندره به خونه برگشتم
****۳ ماه پیش.****
رفتم داخل خونه که یک لحظه یک چیزی از پشت به سرم خورد و من از هوش رفتم
وقتی به هوش امدم ، روی صندلی بسته شده بودم ، به دور و برم نگاه کردم یک اتاق که خالی بود .
یک هفته داخل اون اتاق بسته به صندلی بدون هیچ اب و غذایی بودم که بعد از یک هفته در اتاق باز شد .
یه پسر که میخورد هم سن و سال خودم باشه جلو امد . اه اینکه ادرینه ، فقط موهاش مرتبه .
امد جلو امد جلو و یک صندلی اورد و نشست جلوم .
پسر شبیه ادرین : خانم مرینت دوپن چنگ ( با حالت تمسخر گفت )
من : برای چه منو اینجا زندونی کردی کله زرد
اون : هههه من کله زردم ، چرا به حرف های لیدی رنگ پریده داخل سرت گوش نمی دی .
من : ادرین چی داری میگی
اون : ادرین ؟ من که ادری... ......... اره من ادرینم ( و یک نگاه شیطانی )
من : چرا ادرین منو اینجا زندونی کردی
اون : اول میخوام به صدای داخل سرت گوش بدی و کارایی که میگه انجام بدی ، دوم میخوام بکشمت
من : چچچچچچچیییییییی ؟
اون : اره همین که گفتم ، خانم مرینت
من : من رو بکشی به صدای داخل سرم گوش نمی دم
اون : مجبوری
و اون رفت و در اتاق رو بست . یک ادم امد دست تای منو باز کرد و یک ظرف غذا بهم داد.
بعد حدود ۳ روز گذشت و من ۱۰ روزه که زندونی این کله زرد بودم .
یه نقشه ی توپ کشیدم .
تیکی و دوسو خواب بودن . اون ها رو صدا زدم . گوشواره و سنجاق سینه رو در اوردم و بهشون دادم و گفتم برین پیش الیا و تا وقتی که من میام شما ها ملکه جعبه میراکلسید .
تیکی و دوسو رفتن . و من هم نشستم تا کله زرد بیاد . در باز شد .
امد داخل
اون : بالاخره وقتشه به صدای داخل سرت گوش بدی
من : نمیدم .
اون : پس حالا که نمی دی سزاوار مرگی
تفنگش رو بیرون اورد ماشش رو کشید و طرفم هدف گرفت .
و گفت : گوش نمی دی ؟
من : نه نه نننه
اون : باشه پس مرگ
و تفنگشو به طرفم هدف گرفت و به بازوم تیر زد و گفت : همین برای مرگت بسته .
و رفت .......
و من موندم و مرگ .....
نمی دونستم چیکار بکنم .
بلند داد زدم : ادرییییین انتقامم رو ازت میگیرم
بلند شدم و از پنجره فرار کردم .
بازوم خون میومد . با یک پارچه بازوم رو بستم و داشتم از خیابون رد میشدم که حواسم نبود و یک ماشین بهم زد ........
چشمام رو باز کردم ...
یک دختر روی صندلی خواب بود ....
دوتا سرفه کردم و دختر بیدار شد ....
و گفت : بالاخره ، بالاخره به هوش امدی ایول ایول ....
من : من کجام ، من ، من کی هستم ، نمی دونم کی هستم 😭😭😭😭😭😭😭
دختر : ببین تو داخل بیمارستانی و من ۱ ماه پیش با ماشین بهت زدم و تو ۱ ماه داخل کما بودی ......
و رفت دکتر رو صدا زد
دکتر امد داخل و گفت : ببین دختر جون ، یادت میاد اسمت چی بوده ؟
من : نه
دکتر : متاسفم تو حافظه ات رو از دست دادی
و بعد از اون من با اون دختری که با گاشین بعم زده بود زندگی کردم ....... اسم اون دختر ادرینا بود
و بعد از یک ماه
داخل اتاق روی صندلی نشسته بودم ، که یک چیزی داخل ذهنم امد . صداهایی داخل سرم میپیچید
صداها ( به صدای داخل سرت گوش میدی یانه ...... نه .... پس مرگ )
دستم رو روی سرم گذاشتم .... عقب عقب رفتم .....
گریه میکردم تا اینکه فهمیدم کیم ... فهمیدم کی هستم ... من مرینتم ... مرینت دوپن چنگ .... من کسی هستم که میخوام انتقامم رو از ادرین بگیرم ...
ادرینا امد داخل اتاق : چی شده
من : فهمیدم کیم
اون : کی 😃؟؟
من : من ماریا هستم ... و باید به پاریس برم
ادریانا : ا من هم قبلا داخل پاریس بودم و باید دختری به نام لیدی باگ پیدا کنم من هم میام
و این بود ۳ ماه نبود من
***باز گشت به زمان حال ***
و حالا اینجام تا انتقامم رو از ادرین بگیرم
فیلیکس :
ادرین ، ادرین ، ادرین بیچاره ، تو حذف شدی ، اون هم با استفاده از ، مرینت
هههههههههههه اون انتقام کاری که نکردی رو ازت میگیره
داداشی ( با حالت بچه گانه و مسخره )
مرینت : به خونه قدیمیم که دخترا توش زندگی میکردن رفتم . میخواستم در بزنم که نزدم .
جلوی خونه ایستادم و گفتم : اه الیا اه تو نمی دونی چه بلاهایی تو این سه ماه سرم امده اه
و یک خونه جلوی اون خونه گرفتم و ... داخل بالکن نشستم و به اون خونه نگاه کردم ... کلویی امد بیرون یک نگاهی به من کرد و چشماش رو تند تند بهم زد و تند تند اون ها رو فشار داد و رفت
کلویی :
اه با اتفاقات اخیر دیوانه شدم احساس کردم یک لحظه مری رو دیدم
تمام
پارت بعد محدودیت کامنت نداره عزیزان ( دخترا دیگه )
بای بای خوشگلا ( دخترا )
میراکلس نماد عشقه ❤...