عشق خالص p2
مرینت_بلههههههههههه!
یکم گوشی رو از خودم دور کردم_ام...مرینت؟
مرینت یکم مکث کرد_آدرین؟
من_اممم...می تونم امروز ظهر تو پارک ببینم؟
مرینت یکم مکث کرد بعد گفت_من؟با منی؟اشتباه نگرفتی؟من نینو نیستما...مرینتم...با منی؟
من_می دونم...میای؟
مرینت_آره...حتما...کاری نداری؟بای
من_بای
یک لبخند رو صورتم اومد
{مارینت}
قطع کردم و بعد...
من_تیکییییییی...یوهوووووو.
تیکی_چی شده؟
من_قراره برم با آدرین تو پارککککک
تیکی لبخندی زد و گفت_موفق باشی
رفتم پایین و از در خارج شدم.پیش به سوی پارک.
***
رو نیمکت رو پارک نشستم و خوشحال از اینکه آدرین ی خواد یک چیزی بهم بگه
صداش اومد_سلام مرینت
سرمو بالا اوردم و بهش خیره شدم
کنارم نشست و گفت_می تونم باهات حرف بزنم و بین خودمون بمونه
اینقدر ذوق کرده بودم که مطمئن بودم هیچ آدمی در این حد ذوق نکره
من_آره حتما.
آدرین شروع کرد به تعریف کردن و وقتی تعریفاش تموم شد روکرد به من
من_پس تو نمی خوای بری؟
آدرین_می خوام اما نمیشه
من_اگه کاری از دستم برمیاد بگو.حتما انجام میدم
آدرین لبخندی زد و گفت_همین که اومدی خیلی خوشحالم کرد.تو بهترین دوستم هستی مرینت.
دوباره...دوست؟...
من_آدرین چیزی هست که باید بهت بگم...من...دوس...
که یک صدایی بین همه ی مردم پیچید.منو آدرین رفتیم ببینیم چی شده که یک مرد رو دیدیم که ماسک رو صورتش بود
اون مرد_هاهاهاها!امروز وقتیه که باید حقیقت رو به من بگین.چطوره از تو شروع کنم؟
و یک عصایی رو به سمت یک مردی گرفت و بعد شلیک کرد و بعد اون مر شروع کرد به گفتن_من همیشه وقتایی که خوابم نمی بره دوست دارم لیدی باگ بازی کنم و با شرورایه عروسکیم بجنگم
من و آدرین همزمان گفتیم_من باید برم!
و از همدیگه جدا شدیم
همه ی مردم هم فرار می کردن
رفتم یک گوشه.تیکی از کیفم اومد بیرون.
من_تیکی این خیلی بده...اینطوری ممکنه حتی هویتم لو بره.تیکی خال ها روشن
{آدرین}
پلگ یک خمیازه کشید
من_پلگ پنجه ها بیرون
ببخشید کم بود
دیگه حوصضلم نکشید ولی دیگه...
بایییییی
میراکلس نماد عشقه ❤...