داستان من + تو = ما پارت ۱۴
از زبان خودم
به ساک های داخل دستش میکنه و میگه : امدم بالاخره
و به ساعتش نگاه میکنه و میگه : اره وقتشه
به پاریس نگاهی میکنه و میگه : هه پاریس من دوباره امدم
و به سمت خروجی میره .
و سرش رو به پایین میندازه تا کسی اون رو نشناسه .
به سمت یه مدرسه میره .
همه داخل حیاط مدرسه بودند .
صدای راه رفتنش داخل کل سالن و حیاط مدرسه میپیچه .
دختری رو میبینه که به اون میگه : سلام برگشتی
اون هم جواب میده : بله
و. بعد به سمت خونش میره
داخل راه خونه برای خودش میگه : من نباید به اون خیانت کنم من من من میرم بهشون میگم ..نمیتونم از پشت بهشون ضربه بزنم ... نمیتونم ... من من باید .. میرم بهش میگم
به سمت پل معرف یا پا عاشقا میره . وسط پل می ایستد و بلند میگه : امدم ، من امدم ، بالاخره همو میبینیم ، امدم ، من امدم .....
ادرین :
به سمت پل عاشقا رفتم و طبق به معمول چترو هم برداشتم تا اگه مرینت بود بهش بدم .
به پشت سرم نگاه کردم . کاگامی داشت دنبالم میومد .
امد جلو و دستم رو گرفت . باهم به سمت پل رفتیم . باهام امد چون دوستمه
به پل رسیدیم خیلی دنبال مرینت گشتم اما نبود . به روی صندلی نشستم . کاگامی هم نشست و گفت
کاگامی : ببین ادرین من نمیدونم چی شده و تو یکدفعه عاشق مرینت شدی . اما تو باید دنبال هدف درست باشی . گاهی هم باید هدفت رو عوض کنی
ادرین : کاگامی همین رو گفت و گونه ی من رو بوسید و رفت .
شاید کاگامی درست میگه اما من نمیتونم مرینت رو فراموش کنم .
نه کاگامی تو اشتباه گرفتی ،.
مرینت کجایی
صدای داخل سرم گفت : من مرینت نیستم من میرای هستم
من هم میخواستم شوخی کنم. گفتم : پس تو کی هستی؟
و بعد متوجه خبر نگاران که کنار پل جمع شده بودن شدم و انگار داشتن با یکی مصاحبه میکردن
رفتم پیششون که با چیزی که دیدم ..
از زبان خودم
به سمت پل عاشقا رفت . که با صحنه ای که دید نظرش درباره ی نقشه اش عوض شد و با خودش گفت : من نقشه ام رو انجام میدم . بله انتقامم رو میگیرم . تو میخواستی من رو بکشی و با کاگامی حال کنی
بعد متوجه شدم که خبرنگارا امدن پیشم .
و ازم سوال پرسیدن :
خانم شما شباهت شدیدی به خانم مرینت دوپن چنگ دارید ایا شما اون هستید
من : * در دل میگوید *( وای نه دارن متوجه قضیه میشن )
: نه بله خیلی ها اینو به من گفتن، اما من مرینت دوپن چنگ نیستم . من ماریا هستم ( در دل خود : مجبور شدم دروغ بگم )
خبرنگار : خوب ممنونیم
ماریا : خواهش
و یک لحظه یک چیزی پرید داخل بغلم و بلند داد زد : مرینت . و از بغلم بیرون امد .
اوا این که ادرینه حالا چی بهش بگم . بهش گفتم : ببخشید من ماریام
اون : نه تو مرینتی
من : متاسفم
ادرین : بگو که مرینتی
من :😔😢😯
و ادرین رفت ، یعنی باور کرد .
بزارید باهم اشنا بشیم .
من مرینت دوپن چنگم . اما به خاطر دلایلی مجبور شدم وظایف خود را رها کنم و به انتقامم برسم .
این برمیگرده به ۳ ماه پیش که ..
تمام 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ببخشید جای حساس تموم شد اما یه کاری برام پیش امد .
ببخشید پارت بعد طولانی تر میدم .
برا بعدی = ۷ کامنت
بای بای خوشگلا ( دخترا )
میراکلس نماد عشقه ❤...