داستان من + تو = ما پارت ۱۳
۳ ماه بعد
نادیا شاماک : سلام من نادیا شاماک هستم . خوب شگفت زده نشید چون این فقط یه خبره. اما متاسفانه ابن خبر زیاد هم جالب نیست . ۳ ماه از نبود لیدیباگ میگذره و هیچ خبری ازش نیست . ...... تا به امروز که ۳ ماه میشود هیچ کس لبخند را روی لب قهرمانان پاریس ندیده . پایان خبر امروز
الیا :
۳ماه .....۳ ماه میشه دیگه اره ؟؟؟ یعنی چند روز ..... وای چقدر زیاد .... یعنی چند روز ؟؟ ...... ههههههه چقدر خنده دار ........ هق هق هق هق هق ( گریه ) مریییییینت کجایی تو بی من کجایی....
خوب مسخره بازی بسته .
۳ ماه میشه که نیس بله لیدی باگو میگم
و الان حدس میزید که وقتی لیدیباگ نیست افراد شرور چه جوری شکست میخورن
این بر میگرده به ۲ ماه و ۲۰ روز پیش که تیکی و دوسو به پیشمون امدند اما بدون مرینت . ما از اونها درباره مرینت سوال کردیم اما اون ها گفتن که مرینت به اونها گفت که معجزه گر ها رو بردارید و برید و اون ها هم همین کارو کردند و وقتی داشتن بر میگشتن صدای جیغ مرینت رو می شنوند .
مرینت نیست و هیچ ردی هم ازش نیست . نیست بله ....هیچ . نمیدونم چه جوری اما یه احساسی دارم ... مرینت که من نیشناختم اصلا این کارو نمی کرد یا یه خبرایی هست یا ...یا ...یا یه بلایی سرش امده هق هق هق هق ( گریه )
ادرین :
۳ ماه ... چه قدر زیاده ...اره ...خیلی زیاده
خیلی دنبال مرینت گشتم . خیلی . اما نیست . کل پاریسو دنبالش گشتم . نیست .
هوا بارونی بود .
یاد اولین روزی که با مرینت اشنا شدم افتاد . چترو برداشتم وبا سرعت به بستنی فروشی اندره رفتم .
مرینت رو صدا زدم .
ادرین : ( با فریاد زیاد)؛ مریییییییییینتتتتت ببین من امدم . بیا پیشم . چتر برات اوردم . بیا بگیر این چترو . بیا سرپا میخوری . بیا .....بیا بگیر چرا نیستی ... مرینت .... کجاییییی ....مرینت ....بیا بگیر سرما میخوری هق هق هق .....بیا بگیر سرما میخوری ... هق هق هق هق هق .......بیا که سرما میخوری ...
بارون با اشکام یکی شده بودند دیگه نمی تونستم راه برم ... یکی امد پیشم ... نگاه کردم نینو هست ...
نینو :بیا دادش بریم نکن اذیت خودت نکن . چرا این همه مرینت برات مهم شده . تو که میگفتی لیدی باگ رو دوست داری ( نکته : نینو و کاگامی و میلن و لوکا درمورد قضیه هویت لیدیباگ و مرینت اطلاع ندارن و فقط ادرین میفهمه مرینت همون لیدیباگه )
ادرین : ولم کن . من.... نکن ... سرما میخوره .. اون لج میکنه چترشو بر نمیداره ...
نینو : ادرین چرا تو این طور شدی . پاشو بیا بریم خونه .. پاشو دیگه
نینو :
ادرین رو به زور بردم خوته و خوابید و دیگه من هم خوابیدم
ادرین :
خوابیدم و داخل خواب مرینتو دیدم که ببند داد میزد : کمک ، کمک کنید ، کسی نیست ........
نمیتونستم دست روی دست بزارم ...
بلند شدم نگاه به ساعت کردم . ساعت ۲ شب . رفتم نشستم روی صندلی داخل بالکن و به مرینت فکر میکردم و نمیدونم کی خوابم برد
ناشناس : اوضاع چه طوره
ناشناس ۲ : ملکه ی من شما به زودی ازاد خواهید شد
ناشناس ۱ : میدونستم . چون باید این طور بشه .
از زبان خودم .
به ساک های داخل دستش نگاه میکنه و میگه : امدم بالاخره
نگاه به روی ساعتش میکنه و میگه : اره وقتشه
به پاریس نگاهی میندازه و میگه: هه پاریس من دوباره امدم
و به سمت خروجی میره
حالا در ذهن ها
شما : اون کیه ؟
اون : من همتون منو میشناسید .
من : یوهاهاهاها
نمیگم کیه
انچه در پارت بعد است
اون خودشه . اون ....اون مرینته
ببخشید اشتباه گرفتی
پس کی هستی
نباید بدونن که من .........( نمیگم
) هستم
تمام
برا بعدی = ۵ کامنت
مهربون شدما 
میراکلس نماد عشقه ❤...