بن بست عاشقی فصل دو(p3 تاp5)
چند روز بعد.
مرینت صدای مبایلته بدو تا قطع نشده!
-باشه الان میرم بر میدارم.
-الو بفرمایید.
-سلام خانم مرینت دوپن چنگ!؟
-بله خودم هستم.
-شما هرچه سریع تر باید بیاین بیمارستان...حال دوستتونه خیلی بخیمه.
-دددوووسسستممم...کددممم دوستم!!
-آلیا سزار لطفا سریع تر بیان.
-چیییییی....کددومممم...ببیییمااارستان...
آدرس بیمارستان رو گفت گوشیمو گذاشتم رو میز لیوان آبی که دستم بود از ترس وحشت که داشتم افتاد زمین بلند داد زدم ادریننننننننننننننننننننننن....
روی مبل دراز کشیده بودم صدای شکستن چیزی رو شنیدم خواستم بلند شم که مرینت بلند اسمم رو صدا زد خیلی ترسیده بودم بدو بدو رفتم تو اتاق🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️
چی شده لیدییییییی....!!!؟؟؟!!!
-آلیاااااااااااااااااااااااا
آلیا چی مرینت دارم میمیرم از استرس!!
-برو ماشین رو روشن کن بهت میگم برووووووووو.
بدون اینکه دیگه سوالی بپرسم رفتم پایین و سریع لباسم رو عوض کردم رفتم تو ماشین و استارت زدمو روشن شد،مرینت همینطوری که داشت گریه میکرد بدو بدو از پله ها اومد پایین نشست تو ماشینو گفت:ادرین...بدووووو خواهش میکنممم.
مرینت میشه به من بگی چه اتفاقی افتاده!
-برو بیمارستان(**)آلیا اونجاست!
آلیا و نینو که رفته بودن سفر،بدون اینکه دیگه سوالی بپرسم گاز دادم رفتم و ماشین رو پارک کردم داخل بیمارستان شدیم رفتم سمت منشی پرسیدم:سلام خسته نباشید ببخشید اتاق آلیا سزار کجاست!؟!
-سلام ممنونم همچین،ایشون اتاق 32 هستن.
-ممنون.
رفتیم جای اتاق دیدیم چند تا دکتر بالا سرشن مرینت خیلی ترسیده بود و همینطوری گریه میکرد دستشو گرفتم،خودمم خیلی استرس داشتم که چه اتفاقی افتاده نینو کجاست!!
مرینت رو صندلی نشست همینطوری که داشت گریه میکرد رفتم براش آب اوردم صندلی یک جوری بود که پشت به اتاق آلیا بود و مرینت پشتش به اتاق بود وقتی خواستم آب رو بدم دستش از اتاق صدای دستگاه اومد که بوق میزد و دکترا ماسک هاشون رو برداشتن و دراوردن و یکی از پرستارا رو آلیا ملافه سفید انداخت.
خیلی ترسیدم همینطوری که اشکم داشت سرازیر میشد لیوان آب از دستم افتاد و در اناق رو باز کردمو:چچچرااا روش..ملافه انداختین!!!(خودتون حالت حرف زدنش رو تصور کنین و ترس استرس گریه...)
-متاسفم کاری از دست ما دیگه بر نمیاد ایشون خون خیلی زیادی از دست دادن...
وقتی این جمله رو گفت مرینت که پشت من ایستاد بود افتاد زمین چشماشو باز نمیکرد دکترا براش تخت اوردن خواستم برم سمتش که یکی دستم رو گرفت برگشتم که ببینم کیه که دیدم یکی از دکترا بود.
-حال آقای(فامیل نینو رو یادم رفت فکر کنم لحیف بود؟!نمیدونم جالا ول کنین🤣)هم بده الان بهوش اومدن اگه میشه درمورد مرگ همسرشون چیزی نگین!
مگه نینو هم...بیمارستان...بوده...مییشع...بگین چه اتفاقی براشون افتاده...!!؟
-راستش گفتنش برام خیلی سخته اما مسکه این دو نفر قصد سفر داشتن تو جاده یک آدمی کامیون که توش مواد غذایی..و اینا بوده رو دزدیده پلیس ها هم دنبالش بودن..آلیا...نینو هم داشتن تو راه خودشون رانندگی میکردن که این کامیون بهشون برخورد کرده این اتفاقات افتاده..
وقتی ماجرا رو گفت پاهام حسی نداشت رو زمین نشیتمو گفتم:آخه چرا..اگه نینو...بفهمه...وای...اصلا نمیشه...نینو دق میکنه..آلیا و نینو...عاشق هم بودن..مخصوصا نینو...
-بله...😔واقعا جای ناراحتی داره😞 برین دستو صورتتون رو بشورید برین پیش دوستتون و از قضیه مرگ همسرش هم بهشون نگین.بگین حالش خوبه از این حرفا...😔
دستمو به دیوار گرفتم خودمو بلند کردمو گفتم:اما...حال همسرم...چی...مرینت!
-ایشون فعلا بیهوشن نگران نباشید!😔
رفتم سمت اتاق نینو بیدار بود داشت به پنجره نگاه میکردو و تو گوششم هندفون بود،دم در همینطوری اشکم میریخت رفتم آب خوردمو به صورتم آبی زدمو وارد اتاق شدم.
-سلامممممممم رفیق خوبی!؟مرینت کو آلیا کجاست...
وقتی اسم آلیا رو گفت سریع گفتم:سلام رفیق خوبم مرینتم خوبه...امم آلیا هم خوبه..تند نرو خودت چی بهتری!؟
پایان.
خداوکیلی خیلی طولانی بود دستم بلغم شد...😂😂
این پارت رو قبلا داده بودم اما بعضی از کاربرا نتونستن بخونن برای همین تایپیدم.
امم کامنت فراموش نشهه وقتی کامنت میدین بهم انگیزه میدین.
همین دیگه خیلی دوستتون دارم. و راستی اون قبلی رو پاک کردم امم و اون شش تا نظر هم پاک شد بی زحمت دوباره کامنت بدین.
فعلا بای بای😊
میراکلس نماد عشقه ❤...