عاشق دلباخته پارت سوم
از زبان ادرین:
به چراغ قرمز رسیدیم.
که یهو جنسیس قرمز البالویی اومد وپشت چراغ قرمز کنار ماشینم ایستاد ،چهار تا دختر توش بودند که پنجره رو پایین کشیده بودند و اهنگ گذاشته بودند .همه غیر از دختر راننده هه داشتند می رقصیدند ماشاءالله ماشاءالله بزنم به تخته چه خوب هم می رقصیدند یهو دختر راننده هه هم شروع کرد به رقصیدن.
من:اوه اوه مای گاد نینو ببین این ماشین بقلیه که چهار تا دختر توشن.همین هایی که دارن می رقصن.ببین دختر راننده هه رو چه خوب می رقصه لامصب چقدر هم خوشگله چشممو گرفته
نینو:بابا بیخی ادرین،لابد می خوای شماره شو هم بگیری،عمرن بهت بده
من:خیلی هم دلش بخواد که من ازش شماره بگیرم،ولی راست میگی ممکنه شمارشو بهم نده.مکث کردم و یه لبخند شیطانی زدم و گفتم:ولی اگه ادرسشو داشته باشم دیگه نیازی به شماره اش ندارم.
نینو:اره حتما بشین تا بهت ادرسشو بده😒
من:نینو جان حالا می بینی امشب یه کاری می کنم که خودش ادرسشو بهم بده و یه لبخند شیطانیه دیگه زدم.
از زبان مرینت:
به پشت چراغ قرمز رسیدیم که دیدم یه پسره که موهای بلوند و چشمای سبز تیله ای داشت به ما نگاه می کرد .خندم گرفته بود ولی جلوش رو گرفتم خوب پسره حق داشت مطمئنا تا حالا چهار تا دختر توی یه جنسیس البالویی در حال رقصیدن ندیده بود تازه ما پنجره ها رو هم پایین داده بودیم(من:منظورت خودته دیگه😒.مرینت:حالا چه فرقی میکنه ایشششش)الیا و کوشینا هم داشتند با صدای قشنگشون خواننده رو همراهی می کردند.همینطوری که داشتم می رقصیدم زیر چشمی به پسره نگاه کردم .زوم کرده بود رو من .بعد برگشت به دوستش که بغلش نشسته بود یه چیزی گفت بعد یه لبخند شیطانی مانند زد.بعد دوباره یه چیزی گفت و یه لبخند دیگه زد و بعد اینکه منو با چشماش قورت داد(لیلی:نوش جانش😁)به رو به روش خیره شد.فهمیدم که چراغ سبز شده دست از رقصیدن برداشتم(لیلی:نه بابا می خواستی بازم برقصی😐)و ماشین رو از جاش کندم و تخته گاز رفتم.همین طوری که داشتیم با بچه ها دیوونه بازی در میاوردیم رسیده بودیم به یه خیابونه خلوت تعجبی هم نداشت الان ساعت حدودای ۱۲بود توی همین فکرا بودم که یهو...
از زبان ادرین:
نینو ازم پرسید:چی توی اون کله پوکته پسر البته این چه سوالیه تو جز دخترا به چیز دیگه ای فکر نمی کنی.
من:درسته نینو جان اما گاهی اوقات به اذیت کردنشون هم فکر می کنم هم دخترا هم پسرا
نینو:منظورت از پسرا چیه؟؟؟
من:ببین نینو داداش میدونم که تو خاطره خوبی از تصادف نداری و ازش می ترسی ولی الان بهترین فرصت منه
نینو:خب اره من خواهرم رو توی تصادف از دست دادم...صبر کن منظورت از بهترین فرصت چیه؟؟
من:بهترین فرصت برای بدست آوردن اون دختر خوشگله.ببین داداش من یه نقشه خوب دارم .ما با ماشین دنبالشون می کنیم و وقتی به یه جای خلوت و بی خطر رسیدیم من با ماشینم از پشت به ماشینه اون ها میزنم جوری که هیچ کس اسیب نبینه و همینطور جوری که ماشینشون دیگه حرکت نکنه به خاطر اسیب دیدگی چرخ های عقب .یه لبخند شیطانی زدم و ادامه دادم:بعد من و تو پیاده میشیم و کلی ازشون معذرت خواهی می کنیم .اما اون ها نمی تونند با ماشینشون برن و از اونجایی که اون خیابون هم خلوته و کسی رد نمیشه من پیشنهاد میدم که برسونمشون اون ها هم که چاره ای جز قبول کردن ندارن و مجبورن همراهمون بیان کی میدونه شاید اون وسط یه زن داداش هم گیرمون بیاد(منظورش اینه که برای نینو یکی پیدا بشه)توی طول راه هم بیشتر با هم اشنا می شیم و بعد به صورت کاملا اتفاقی از کنار یه بستنی فروشی رد میشیم و بستنی می گیریم و در اخر هم می رسونیمشون خونه ادری خونه شون رو هم یاد می گیریم برای خسارت ماشین هم شمارشون رو می گیریم که با هاشون هماهمنگ کنیم نظرت چیه داداش نقشم خوبه.
نینو در تمام این مدت با بهت به من نگاه می کرد و بعد داد زد:ادرینننننننننننن
من می خوام پیاده شم نگه دار
من:نمیشه داداش تازه رسیدیم به یه محل خلوت برای اجرای نقشه ام و بعد پام رو گذاشتم روی گاز و...
بچه ها خیلی شرمنده اما واقعا باید اینجا کات می کردم الان هم نمی تونم بیشتر از این بنویسم چون شارژ گوشی ۷٪بیشتر نیست یهو خاموش میشه و میپره
پس
خداحافظ خوشگلا(با دخترا بودم)
بای بای
برای بعدی=۱۲ کامنت
میراکلس نماد عشقه ❤...