پارت نهم من و آدرین و قدرت های جادویی
پارت نهم من و آدرین و قدرت های جادویی😜
به نام خدا
باورت گربشود گرنشود حرفی نیست
نفسم میگیرد
درهوایی که نفس ها ی تو نیست
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
آلیا :مرینت حالت خوبه چیشده چرا هی تو خواب گریه میکردی و میگفتی دروغ گفتن دروغ گفتن
من :احساس کردم نباید درباره این موضوع به کسی بگم
برای همین لبخند مصنوعی زدم و گفتم که هیچی کابوس بود تموم شد😓
آلیا :آها باشه بیا بریم صبحونه بخوریم مدرسه دیر میشه
مرینت:باشه😶
همه رفتیم پایین صبحونه خوردیم و راه افتادیم رفتیم مدرسه
دم کلاس کلویی رو دیدم که با کلی ادا اطفار داشت با رز صحبت میکرد سرم و به نشانه تا سف تکون دادم و رفتم نشستم سر جام خلاصه کلاس اول تموم شدو پاشدیم رفتیم کلاس دوممون که باخانم بوستیر بود وسط کلاس بودیم که سرو صدا اومد همه جیغ میکشیدن و فرار میکردن همه رفتیم جای پنجره که یک فرد شرور شده دیگه دیدیم خانم بوستیر گفت خطرناکه بهتره همگی برید خونه فقط یادتون نره از فصل هشت امتحان میگیرم فصل هفتم هم توی دفترتون بنویسین. ااااییی خدااا الان هم ولمون نمیکنن😡
رفتیم بیرون گفتم بچه ها من دست شویی دارم خیلی فوریه برم دستشویی میام بریم خونه😁
آدرین :ای توروحت مرینت من اصلا از اول کلاس دستشویی داشتم تازه الان یادم افتاد دوباره دستشوییم گرفت همش تقصیر توعه😐(وجی:به اون بیچاره چه ربطی داره توی میخوای تو دستشویی تبدیل بشی کاسه کوزه ها باید سر اون بشکنه آدرین :شما ببند چاره ی دیگه ای ندارم
مرینت:براش پشت چشمی نازک کردم و گفتم به من چه و به سوی دستشویی رفتم. خب.... دختر کفشدوزکی آماده
یویوم و وصل کردم و پریدم بیرون همینجور میرفتم که چشمم خورد به گربه سیاه رفتم پیشش و گفتم سلام
اون گفت سلام بانوب یعنی بانوی من
من:😅. ام ام خب بلیم یعنی بریم (وجی :یعنی خوشم میاد هردو مشکل تلفظی دارن من:چه ربطی داره من خوب من 😧امروز یکم سرما خوردم برای همین مشگل تلفظی دارم😨 وجی :باشه مرینت خانم ماهم عرعر )
هردو پریدیم و به سمت اون شرور که اسمش پانتومیم باز بود رسیدیم و با اون پانتومیم باز جنگیدیم ومثل دفعه قبل پیروز شدم
💜💜💜💜💜💜💟💟💟💟💙💙💙❤❤❤❤
ماریا :مامان در طول جنگ اتفاقی نیفتاد؟
مرینت:چرا دخترم اما برای شما مناسب نیست
ماریا :مامان مامان مامان بگو دیگه
مرینت :باشه دخترم خب راستش توی جنگ ما با ابر شرور این اتفاق افتاد
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💗💕💖💟💕
کفشدوزک :رفتیم و با اون ابر شرور جنگیدیم در طول جنگ من هی این طرف و اونطرف میرفتم و هواسش و پرت میکردم گربه سیاه هم همین طور داشتیم میجنگیدیم که پانتومیم باز یک چیزی حالت طناب خیالاتی کشید و به پای من بست و طناب و کشید منم کنترلم و از دست دادم و داشتم میفتادم که گربه سیاه به حالت خمیده گرفتم و نگاهم کرد اون سرش دقیقا بالا صورتم بود منم همینجور خیره خیره به چشماش نگاه میکردم و توی چشماش قرق شده بودم اون چشمای سبز من و جادو کردن اون چشمای سبز و دوست دارم خیلی دوست دارم چی من دارم چی میگم سریع پاشدم و گفتم ام ام بلخشید یعنی ببفشید نه نه یعنی بدخشید اوه نه نه ببخشید 😽
روم و کردم اونور اما اون همچنان ساکت بود خلاصه به سمت پانتومیم باز رفتیم و اون و شکست دادیم (همون جوری شکست دادن که توی ماجراجویی در پاریس اون پانتومیم بازو شکست دادن)
ککککففففششش دددددووزززک ممعععجججزههه آآآآسسا
خب گربله یعنی گربه سیاه من رفتم همینجوری روم به پشت بود و به جلو میرفتم که یک دفعه شتلق داشتم خودم و قاطی باقالیا میدیدم اما یک دست نزاشت زمین بخورم سرم و آوردم پایین که ببینم کی نجاتم داده که دستای گربه سیاه و دیدم
من محکم بغلم گرفته بود اومد جلوتر و 😁😁😁😁😁
اگه میخوای ادامرو بخونی باید من و همینجور بپذیری تا بهم نظر ندی نمیدم پارت و نظظر بیییششتررر مممننحححررفیییی. بببببییییششترر
میراکلس نماد عشقه ❤...