داستان من + تو = ما پارت ۱۱
الیا : مرییییییین،،،تتت مری،،، ( با لکنت )
مرینت : میدونم خیلییی بده اما نمیدونم چرا نمی دونم هق هق هق هق کاش همه این ها خواب بود . کاش کاش من پیش استاد مونده بودم . کاش ،کاش، هق هق هق من میرم بیرون ،میخوام قدم بزنم
مرینت :
هوا بارونی بود . یه ایینه کوچک دستم گرفته بودم و هر دفعه صورتم رو چک میکردم ببینم درست شده یا نه . نه هنوز . هنوز چند شاخه از موهام سفید بود و چشمام هم سبز شد بود . داشتم قدم میزدم .
بارون خیلی شدید بود .
از خونه خیلی دور شدم . یه پسرو دیدم ، با موهای ابی و موهای مشکی . جلو امد
پسر : سلام من لوکا هستم
من : من مرینت هستم
لوکا : خوب خداحافظ
مرینت : خداحافظ
از اون خداحافظی کردم و به سمت بستی فروشی اندره رفتم .
پیش اندره نشستم
اندره : مرینت
مرینت : بببله
اندره : چرا ناراحتی
مرینت : تو چه طور من رو شناختی . موهام چند شاخه اش سفید شده و رنگ چشمام سبز .
اندره : میدونی من تو رو شناختم چون داخل چشمات نگاه کردم
مرینت : تو خیلی خوبی
اندره : لیمویی، هلویی با سبز نعنایی
مرینت : ( با خنده ) : اره
ادرین : داشتم قدم میزدم و به دوروبرم نگاه میکردم که همون دختر رو دیدم . دختری که داخل دریچه بانیکس دیدم . یعنی چی . رفتم پیشش
دختره : اه سلام من لایلا هستم
ادرین : من ادرینم
لایلا : از دیدنت خیلی خوشحالم . من بعد از سفر از چند کشور به اینجا امدم ( جیگر : دروغ .. و من : لایلا قرا مون این بود ... لایلا : ببخشید من شما رو نمیشناسم .... من : لایلا بازم دروغ )
ادرین : خوش امدی
ادرین :
و به سمت خونه رفتم . صدای داخل سرم میگفت : هاهاها چیزی تا ازاد شدن من نمونده
لایلا : دیدمش
ناشناس : چه خوب ، حالش خوب بود
لایلا : اره خیلی ، ههههههه ، از کی تاحالا نگران حال اون شدی
ناشناس : بعد از مرگش
لایلا : هاهاهاهاهاهاهاهاها
مرینت :
از اندره خداحافظی کردم و به خونه رفتم . روی تختم دراز کشیدم و خوابیدم .
در خواب دیدم که یک صحنه ای انگار ، انگار صحنه ی جنگ .
رفتم تا جلوشون رو بگیرم اما کسی من رو نمیدید . و حتی صدام هم نمیشنیدن .
اما من صداهای اونها رو میشنیدم . و به یک صحنه رسیدم که اشک هام جاری شدن و روی زانو هام نشستم و صدا ها داخل سرم میپیچید .
صدا ها : نه نه نکن نه بیدار شو ....... نه ....هق هق هق هق هق( گریه ) نه کت نه ...... موظب باش . ... انتقامم هنوز پابرجاست .... بمیرررررررر .......ننننننننننننننننه .......هق هق هق هق هق
از اون صحنه دور شدم و فقط میدویدم رفتم و به یک صحنه ی دیگر رسیدم .
اون صحنه رو دیدم : یک پسر درست شبیه به ادرین ! چی درست میبینم اما موهاش مرتب . داشت داششت دادادادا ( لکنت)
نه نه این نمیشه نکن تو تو نمیتونی ادرین همچین کاری نمیکنه
و از خواب بیدار شدم
انچه در پارت بعد ........
من اون رو میکشم ، میکشم
الیا بسه دیگه
تو ملکه معجزه گر سومی
دوسو و تیکی ترکیب بشید
تمام شد
خوب دیگه تمام ، بقیه اش برا پارت بعد
بعدی = ۶ کامنت
میراکلس نماد عشقه ❤...