الیا ‌: مرییییییین،،،تتت مری،،، ( با لکنت )

مرینت : میدونم خیلییی بده اما نمیدونم چرا نمی دونم هق هق هق هق کاش همه این ها خواب بود . کاش کاش من پیش استاد مونده بودم . کاش ،کاش، هق هق هق من میرم بیرون ،میخوام قدم بزنم 

مرینت : 

هوا بارونی بود . یه ایینه کوچک دستم گرفته بودم و هر دفعه صورتم رو چک میکردم ببینم درست شده یا نه . نه هنوز . هنوز چند شاخه از موهام سفید بود و چشمام هم سبز شد بود . داشتم قدم میزدم .

بارون خیلی شدید بود . 

از خونه خیلی دور شدم . یه پسرو دیدم ، با موهای ابی و موهای مشکی . جلو امد 

پسر : سلام من لوکا هستم 

من : من مرینت هستم 

لوکا : خوب خداحافظ 

مرینت : خداحافظ 

از اون خداحافظی کردم و به سمت بستی فروشی اندره رفتم . 

پیش اندره نشستم 

اندره : مرینت 

مرینت : بببله 

اندره : چرا ناراحتی 

مرینت : تو چه طور من رو شناختی . موهام چند شاخه اش سفید شده و رنگ چشمام سبز . 

اندره : میدونی من تو رو شناختم چون داخل چشمات نگاه کردم 

مرینت : تو خیلی خوبی 

اندره : لیمویی، هلویی با سبز نعنایی 

مرینت : ( با خنده ) : اره 


ادرین : داشتم قدم میزدم و به دوروبرم نگاه میکردم که همون دختر رو دیدم . دختری که داخل دریچه بانیکس دیدم . یعنی چی . رفتم پیشش 

دختره : اه سلام من لایلا هستم 

ادرین : من ادرینم 

لایلا : از دیدنت خیلی خوشحالم . من بعد از سفر از چند کشور به اینجا امدم  ( جیگر : دروغ .. و من : لایلا قرا مون این بود ... لایلا : ببخشید من شما رو نمیشناسم .... من : لایلا بازم دروغ )

ادرین : خوش امدی 


ادرین : 

و به سمت خونه رفتم . صدای داخل سرم میگفت : هاهاها چیزی تا ازاد شدن من نمونده 


لایلا : دیدمش 

ناشناس : چه خوب ، حالش خوب بود 

لایلا : اره خیلی ، ههههههه ، از کی تاحالا نگران حال اون شدی 

ناشناس : بعد از مرگش 

لایلا : هاهاهاهاهاهاهاهاها


مرینت : 

از اندره خداحافظی کردم و به خونه رفتم . روی تختم دراز کشیدم و خوابیدم . 

در خواب دیدم که یک صحنه ای انگار ، انگار صحنه ی جنگ . 

رفتم تا جلوشون رو بگیرم اما کسی من رو نمیدید . و حتی صدام هم نمیشنیدن . 

اما من صداهای اونها رو میشنیدم . و به یک صحنه رسیدم که اشک هام جاری شدن و روی زانو هام نشستم و صدا ها داخل سرم میپیچید .

صدا ها : نه نه نکن نه بیدار شو ....... نه ....هق هق هق هق هق( گریه ) نه کت نه ...... موظب باش . ... انتقامم هنوز پابرجاست .... بمیرررررررر .......ننننننننننننننننه .......هق هق هق هق هق 

از اون صحنه دور شدم و فقط میدویدم رفتم و به یک صحنه ی دیگر رسیدم . 

اون صحنه رو دیدم : یک پسر درست شبیه به ادرین ! چی درست میبینم اما موهاش مرتب . داشت داششت دادادادا ( لکنت) 

نه نه این نمیشه نکن تو تو نمیتونی ادرین همچین کاری نمیکنه  

 

و از خواب بیدار شدم 


انچه در پارت بعد ........

 

من اون رو میکشم ، میکشم 

الیا بسه دیگه 

تو ملکه معجزه گر سومی 

دوسو و تیکی ترکیب بشید 

 

 

تمام شد 

خوب دیگه تمام ، بقیه اش برا پارت بعد 

بعدی = ۶ کامنت