پارت ششم من و وآدرین و قدرت های جادویی😜

به نام خدایی که  آسمان را آفرید

غرور این نیست که ما همه را از خود برنجانیم غرور آن نیست که اشک کسی را دربیاریم غرور آن نیست که همه از تو بترسند واز تو دور شوند...غرور یعنی اینکه کاری کنی که همه از ته قلبشون دوستت داشته باشن پیش همه ارزش بالایی داشته باشی و بهترین باشی /

💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜


ایستادو داد زد مممممووواااااااظظظظظظبب ببببااااااششششش

جلوم و نگاه کردم که.    ........آخخخخ
ننه ملاجم قاطی پاتی شد 😢
وقتی هواسم به آدرین پرت شد مهکم خوردم به ستون 
آدرین :خخخخخخخخخخخخخخخ 😂😂😂ستون مرینت و چیکار چیکارش میکنه ..سوراخ سوراخش میکنه😂😂😂😂
مرینت:کوفت تخسیر توعه دیگه برایچی دنبالم میکردی 
آدرین:آها راستی نگرانت شدم کجا بودی تا اون کوچه تاریک اومذم اما یکدفعگی غیبت زد 
مرینت:ام ام 😰خوب میدونی همونجا بودم دیگه قول من و گرفت پرتم کرد روی پست بوم یک خونه
آدرین:الان خوبی حالت خوبه؟؟
مرینت:،آآره من خوبم بریم جای آلیا و نینو
آدرین :باشه 
رفتیم جای مدرسه دیدیم همه ی بچه ها اونجا جمع شدن
مرینت:به نظرت چی شده آدرین
آدرین :نمیدونم 
مرینت:رفتیم جلو که دیدیم چوپان دروغ گو اونجا نشسته و باز داره دروغ میگه
لایلا :آره بچه ها منم نزدیک دختر کفشدوزکی وگربه سیاه بودم وقتی داشتن با غول سنگی میجنگیدند به کمک نیاز داشتن منم رفتم جلوی قول سنگی که به اونا آسیب نزنه و اونم مچم و گرفت و پرتم کرد اونور و الان مچم خیییللللییی درد میکنه آخ 
مرینت:اااا ببین چجوری داره پشت سر هم دروغ میگه اون که اصلا حتی نزدیک اونجا هم نبود دختره دروغ گو بلاخره دروغ هاتو برملا میکنم😤😕
مکس:وای توخیلی خوبی لایلا😘
میلن:     :)تو واقعا شجاعی لایلا💜💜
مرینت:آدرین بریم خونه 
آدرین :بریم
مرینت:آلللللیییااا.  نننننیییبننننووو بیاین 
آلیا :چیه گوساله 
مرینت:قربون ادبت
آلیا :دست پرورده ایم قربان 
مرینت:برو بابا ماداریم میریم خونه میای خونه ما 
آلیا:نه دبگه عصری خونه عمو میبینمت
مرینت:باشه حالا شرت کم 
آلیا ؛خدانگهدار بزغاله 
مرینت:آدرین بریم 
آدرین :باشه
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه در خونه رو که باز کردیم بوی غذا پیچید تو دماغم آآآآخخخخ ججججوون مممماااا ممماااننن بببببزززررررگ 
مامان بزرگ:باز تو جیغ جیغ کردی
مرینت:آآآخخخ ججون از لندن برگشتین خوش گذشت؟
مامان بزرگ:جای تو خالی عزیزم حالا از جلوی در برو کنار آدرین اون بیرون موند
آدرین :به به به لاخره به فکر من افتادید.  نه تر خدا خجالت ندین آدربن اصلا وجود نداره الان میرم بیرون مامان بزرگ اصلیم و پیدا میکنم😰
مامان بزرگ :بیا تو پدر سوخته خجالت بکش  . 
مرینت:مامان بزرگ این آدرین خیلی پررو شده ادبش کنید 
و رفتم بالا تو اتاق درم بستم لباسامم کندم هرکدوم یک جا انداختم 
و پریدم رو تختم خخبببب نوبتی هم که باشه نوبت تعریف زندگیمه 
من مرینت دیکاپریو هستم یک داداش دارم به نام آدرین دیکاپریو 
مامان و بابام اونجوری که مامان بزرگم میگه در هواپیما با خانواده مادریم بودن که هواپیما سقوط میکنه و همه گی میمیرن اما من به این موضوع احساس دیگه دارم نمیدونم چرا اما فکر میکنم مامان بزرگم یک جورایی به من دروغ میگه خلاصه با مادر و پدر  پدرمون 
یعنی همون مامان بزرگ و بابا بزرگمون زندگی میکنیم پدرم دوتا داداش و یک خواهر داره که همه اسماشون ایرانیه چون همشون ایرانی لودم و از ایران به خارج سفر کردن و الان حدود سی یا چهل سال  که خارج زندگی میکنن بچه اول عمو بزرگم اسمش طاهر هستش که دوتا بچه داره به نام نینو و لوکا  امالوکا برای درسش به ایران سفر میکنه چون دوست داره به کشورش خدمت کنه و نینو هم با آلیا من و آدرین تویک مدرسه و توی یک کلاسه  عموم خانمش یک ایرانیه به اسم آهو واقعا هم مانند آهو زیبا بود و خیلی مهربون ...بچه دوم بابامه که اسمش طهورا بوده اما وقتی با مامانم سابین ازدواج میکنه اسمش و میزاره تام بچه سوم عمم هستش که اسمش طاهره هستش  که با یک مرد خارجی ازدواج میکنه به نام وییولن که مرد خانواده دوست و مهربونیه اما متاسفانه بچشون لایلا از آب در میاد لایلا هم که معروف به چوپان دروغ گو بچه آخر هم تیر داد که بایک زن ایرانی ازدوتج میکنه به نام مریم اما وقتی که زنش حامله بوده هنگام به دنیا آوردن بچه ..زنش میمیره و دخترش آلیا به دنیا میاد
ما شش تا بچه هممون به خاطر اینکه تو خارج به دنیا اومدیم اسمامون و خارجی گذاشتن امشب مارو عمو دعوت کرده خونشون ومیگه که کارمون داره و ما بچه ها به غیر از لایلا😉
میخوایم از عصری بریم خونه عموم که هم دور هم باشیم هم به زن عمو کمک کنیم بزرگترا هم همه شب میان 😀
اوه اوه یک ساعته دارم حرف میزنم ساعت سه و نیم تا برم حموم میشه چهار تا حاظر شم چهارو ربع  چهار و ربع هم راه میفتیم خونه عمو   میدونین آخه اگه ساعت پنج نرسیم خونه عمو آلیا جر وا جرمون میکنه  من که میگم این دختر قاطی داره😐

(وجی:نه اینکه تو باهوشمونی برای همین😂من:بله که من باهوشم اگه باهوش نبودم چطوری شدم دختر کفشدوزکی😘وجی:😨من:😀😝)
خب سریع پریدم توی حموم خودم و شستم اومدم بیرون 😛
خخبب حالا چی بپوشم   اااامممم آها یک شلوار جین صورتی دذ آوردم با یک پیراهن صورتی پیراهنش این شکلی بود که بالاش حالت
پاپیونی داشت پایینش ساده بود خدایی خیلی پیرهنش و دوست دارم کفشم که کفش های پاشنه بلند خوشملم👠
خب حالا بربم به سوی اتاق آدرین      تق تق 
آدرین:کککییییههههه
مرینت:ننه فففرررااااننننکککییهههه 
آدرین:،از منشیم وقت بگیرید 
مرینت:😉در و واکردم و رفتم تو گفتم عشقم زنت که لازم نیست از منشی وقت بگیره همینجور که صحبت میکردم عشوه هایی میومدم که خودم داشتم بالا می وردم 
آدرین :اااوووقققق چخه چخه برو بیرون من عمرا زن به این زشتی بگیرم 
مرینت:بروبابا قیافه من از بس قشنگه تو فامیل همیشه بهش قبطه میخورن.  یکدفعه دیدم به سقف خیره شد و گفت وووای دیدی چیشد                            
   من :چیشد             آدرین :سقف ترک برداشت.      مرینت:بروبابا دیوونه من رفتم پایین توهم بیا
آدرین :باشه
مرینت:ممااااامممااآنننن.  ببببزززززرررررگگگگگ
مامان بزرگ:چی شده چرا داد بیداد راه انداختی
مرینت:من دارم میرم خداحافظ
مامان بزرگ :به سلامت مادرجان 
مرینت:رفتم پارکینگ که گوریل انگوریل یا همون رانندمون و دیدم توی ماشین نشسته منم باغرور سرم و بلند کردم برم توی ماشین بشینم که یکدفعه شتلق خوردم زمین پام به شلنگ گیر کرده بود.    ای تف تو غرورم که مثل آدم نیست..// اه شلنگ مزاحم با بد بختی پاشدم که برم سمت ماشین که چی خخخخوووووونننن دیدم

خب دوستان این پارت تمومید 😁به نظر شما شخصیت بندی هایی که کردم خوبه؟نظر بدید و مرا شاداب کنید  
دلتون برام تنگ نشه چون پارت هفتم هم میزارم 
حالا همگی بگید ههههههووووررراا
راستی یک نظر دیگه هم بدید بگید تو داستانام آنچه گذشت بزارم یانه😉