پارت چهارم من و آدرین و قدرت های جادویی😜

به نام خدایی که دریا را آفرید💜

آنچه گذشت:
مرینت و آدرین نیومدن ؟
خخخخخ توروحت مرینت 
طبق معمول خوابه
صدای باب اسفنجی پخش شد
ممممممممنننننننننن. تتتتتتتتتوووووووورررررررررووووو ممممممممییییییییککککكکششششششمممم

جایی که یک یک ابر شرور باشه یک ابر قهرمانم هست
نننننننننننننههههههههه آآآآآآآآللللللللییییییییاااااا
تومرینت دیکاپریو هستی
تو از کجا من و میشناسی؟


مرینت:تو از کجا من و میشناسی؟
ناشناس:اونش رو بدن میگم فعلا دنیا بهت نیاز داره
مرینت :ها😶
ناشناس :خب راستش موضوع از این قراره که من تو خواب هام تورو دیدم این گوشواره برای توی تو باید به دختر کفشدوزکی تبدیل بشی بایویوت اون آکومارو بگیری و دنیارو نجات بدی
مرینت :مممممممممممممننننننننننن.  هر هر هر هر😂😂
ببینم جدی که نمیگی😨
ناشناس :کاملا جدی میگم 
مرینت؛آخه من یک دست و پا چلفتیم از پس من هیچکاری بر نمیاد
ناشناس:منم یک بی عرضه ام اما مصعولیت واگذار کردن گوشواره ها به تو به من سپرده شده 
مرینت:تو مطمعنی اون فرد منم 
ناشناس:من مطمعنم☺
مرینت :باشه و گوشواره هامو به گوشم وصل کردم 
ناشناس:حالا بگو دختر کفشدوزکی آماده
مرینت:دختر کفشدوزکی آماده    وای چقدر خوشگل من رفتم بای🖐
اززبون ناشناس 

ناشناس:حالا بگو دختر کفشدوزکی آماده
مرینت:دختر کفشدوزکی آماده    وای چقدر خوشگل من رفتم بای🖐
ناشناس:نه صبر کن نرو تو هنوز درباره قدرت هات چیزی نمیدونی
آه دختره رفت اون هیچی درباره قدرت هاش نمیدونه
از زبون جنتل من 
آدرین:نه اون قول سنگی دنبال مرینت رفت 
اما یک دفعه وقتی رفتم توی اون کوچه تنگ و تاریک نه مرینت بود نه قول سنگی
ننننننههههه ممممررریننننتتتتتت خواهری کجا رفتی 
باید پیداش کنم هی از این کوچه و به اون کوچه میرفتم اما کسی نبود یک دفعگی دریک ویلای خیلی شیک باز شد و یک پسر من و به داخل کشید 
میخواستم داد بزنم بگم چیکار میکنی که گفت ساکت باش داد نزن بهت میگم
منم مثل یک بچه ی مظلوم ساکت شدم تا ببینم میخواد چی بگه
که گفت تا آخر حرفام هیچ حرفی نمیزنی تا من حرف بزنم

سرم و تکون دادم
ناشناس :مهم نیست من کی هستم چون بعدا میفهمی فقط گوش کن تو باید شهر و از دست اون ابر شرور نجات بدی تو ابر قهرمان منتخب هستی گربه سیاه تو قدرت گربه سیاه رو داری که قدرت نابودی رو به تو میده تو پنجه برنده رو داری که با اون به هرجا دست بزنی پودر میشه تو باید با کمک همکارت کفشدوزک قدرت این ابرشرور و خنثی
کنی ابر قهرمان انتخاب شده تو هستی
آدرین:همینجور مونده بودم وبهش خیره بودم اصلا توی شوک خیلی بدی بودم اما اگه من ابر قهرمان انتخاب شده ام باید بتونم اینکار و بکنم خیله خوب  بایدچیکار بکنم 
ناشناس:فقط باید بگی تبدیل گربه ای
آدرین :تبدیل گربه ای 
وای چقدر ملوس شدم 
ناشناس :درباره قدر تات توضیح دادم گربه سیاه برو 
آدرین:باشه و پریدم همینجور از بالای خونه ها میپریدم که یک نفر افتاد روم
آی ننه کمرم نصف شد 
سرم و بلند کردم که یک دختره ای رو دیدم وووووااااااییییی چقدر خوشگله تو چشمام پروژکتور روشن شد کاملا هول شده بودم گفتم اا سلاق یعنی سلام حلت چپوره یعنی حالت چطوره بعد یک لبخند عریض زدم که فکر کنم لبام جر خورد (وجی :بچمون از دست رفت من:ببند بابا  وجی :زن بابا   من:زنش دادیم رفت بابا الانم ساکت شو میخوام با این خانم خوشگله حرف بزنم  وجی:😤)اون دختره  هم فکر کنم بدجور هول شده بود

از زبون مهربون وتودل برومون  


پریدم بالای یک پشت بوم خب حالا باید چیکار کنم 
ام خوب تنها چیزی که به این لباس وصله یک یویویه اون و پرتاب کردم به روبروم که به یک جا گیر کردم کشیدم اون نخ و که یکدفعگی کشیده و پرتاب شدم به روبرو  الفاتحه مع صلوات داشتم برای خودم فتحه میخوندم که یک دفعگی افتادم روی یه چیز نرم 
ا چه مردن آسون بود تا سرمو بلند کردم اوا این چه خوشگله نقابش   چ ه میدرخشه نکنه من رفتم توی جهنم و این حوریه فرشته عذابمه نه خدا من هنوز جوونم آرزو دارم تازه من گفتم تاحلوای آدرین و نخورم نمیمیرم یک دفعگی به خودم نهیب زدم و گفتم پاشو خرس گنده اینجا زمین و تو هم روی یک آدم افتادی
سریع از جام پریدم حسابی دست پاچه شده بودم
که اون گفتش اا
سلاق یعنی سلام حلت چپوره یعنی حالت چطوره بعد یک لبخند
عریض زد منم که اصلا الان بیهوش میشدم گفتم 
سلاف اا یعنی سلاغ نه نه سلام حالم یعنی حالم ما خونمون دو تا حال داره کدوم حلال و یعنی حال و میگی
دیدم پسره داره با تعجب نگاهم میکنه 
با خودم فکر کردم چرا این داره اینجوری نگاهم میکنه ...........


وووووواااااااااایییییییییییی. خخخخخخخخخخخدددددددددااااااا.    نننننننهههههههههههه یعنی صوتی از این بزرگتر حالا باید چیکار کنم یک لبخند پت و پهن زدم وگفتم هر هر هر شوخی کردم حالق یعنی حالم خوبه 
اونم یک لبخند خوشکل که من و تا مرز سکته برد زدو گفت بهتره بریم  بعدش میلش و در

آورد و خواست برکه گفتم صبر کن کجا میغی یعنی کجا میری😁 
آدرین:میرم پاریس و نجات بدم 
و رفت منم یویوم و تو دستم فشار دادم و گفتم به خودت اعتماد کن 
و بعد یویوم و پرت کردم که پر واز کنم و برم ولی وقتی اون قول سنگی رو دیدم وحشت کرده بودم به خودم نهیب زدم برو دختر کفشدوزکی تو میتونی پریدم که قول سنگی اون نقاب سیاه که هنوز نمیدونستم اسمش چیه رو گرفت و محکم انداخت چند تا خونه اونورتر عصبانی شدم پریدم نزدیکش میخواست بگیرتم که یویوم و گرفتم جلو و همین طور می چرخوندم که حواسم به پشتم پرت شد و اون قول سنگی یویوم و گرفت وپرتم کرد چند سانت اونورتر مشتش و آورد بالا که بزنه ناقصم کنه منم دستم و گرفتم جلو صورتم تا له شدنم رو نبینم یک چند ثانیه صبر کردم دیدم نخیر انگار این آقا قوله مشتش رو من فرود نمیاد آروم آروم چشمام و باز کردم که دوباره از شدت نور بستمش نور خیلی زیادی دورم و گرفته بود و حصار درست کرده بود اون آقا قوله هم مشتش وگذاشته بود رو حصاره وسعی داشت مشتش و بیاره پایین روبروم یک رد دست نوروانی کمرنگ هم بود احساس کردم باید دستم و بزارم روش دستم و گذاشتم که یک دفعه تمام نورا تودستن جمع شدند و  غول سنگی چند کیلومتر اونورتر افتاد هنوز توی شوک این کار بودم که قلبم به درد اومد سرم داشت گیج میرفت همه جا تار شده بود که یکی دفعگی من بیهوش شدم و به روی زمین افتادم 

آنچه در آینده خواهید دید
وقتی که بیهوش شدی اینجا ظاهر شدی
حالا باید چیکار کنیم
خندید و گفت خداحافظ
بهم یک دونه اسپری فلفل دادداد
تو خیلی بامقزه ای یعنی بامزه ای
راستی نگفتی اسمت چیه
از دور آلیا و نینو رو دیدم
مممممموووواااااااظظظظظظظظظببب ببببباااااششششش 

آآآآآآخخخخخ


خوب این پارت تمومید به نظرتون چه را مرینت بیهوش شد چرا قلبش به درد آمد اون نورها چی بود
در پارت های آینده میفهمید فعلا خداحافظ دوستان
 راستی اگر من و لایق میدونین حتما بگین که داستانم چه چیز هایی کم داره و بگین چه چیز هایی اضافه کنم فعلا گود بای دوستان