من و آدرین و قدرت های جادویی پارت سوم
پارت سوم من و آدرین و قدرت های جادویی😜
به نام خدایی که خورشید و ماه را آفرید💜
از زبون بی بی سی
آلیا:رفتم مدرسه که نینو رو دیدم باهم دیگه سلام احوال پرسی کردیم مرینت آدرین نیومدن مثل همیشه نه نیومدن باز فکر کنم دیر
بیان
آلیا:ا نگاه کن مرینت اومد اما آدرین همراهش نیست معلوم نیست باز چیکار کردن
از زبون مهربون و تودل برومون😉
مرینت :رسیدم مدرسه ا بی بی سی جونم هم که اومده
سسللام بی بی سی
آلیا:سللام بز غاله
مرینت:تربیت نداری که(وجی ؛نکه خودت با ادبی برای همین ..من :خخخففففهههه وجی:نمییییییشششششم )
آلیا:،همنشینی با تو در من اصر کرده😊
حالا این حرفارو ول کن آدرین کوش
مرینت:منم تمام قضیه صبح رو بهش گفتم
آلیا:خخخخخخ. توروحت مرینت
مرینت:توروح تو بیشتر جواب میده
آلیا:یعنی چی؟
مرینت :یعنی همون چیزی که نثار روح من کردی توی روح تو بیشتر جواب میده
آلیا😯
من:😊
زنگ خورد و رفتیم سر کلاس خانم بوستیر
معلم:سلام بچه ها
همه:سلام خانم بوستیر
خب حاظر قایب میکنم. ..کیم
کیم:حاظر
معلم:مکس
مکس :حاظر
معلم:مرینت
مرینت:حاظر
معلم :آلیا
آلیا:حاظر
معلم :آدرین
.../....
مرینت:خانم بوستیر غایب
معلم :برایچی؟
طبق معمول خواب مونده
معلم:خوب توکه خواهرشی بیدارش میکردی
مرینت :بیدارش کر دم.اما سرم داد زد و گفت خوش بیدار میشه😞😁
توهمین زمان آدرین در کلاس و باز کرد و تند تند نفس میکشید
معلم:آدرین دیر کردی
آدرین :خانم معلم (درهین صحبت کردن نفس نفس میزد نفس هارو با سه تا نقطه میزارم)...من... ببخشید...
معلم :نیاز به توضیح نیست خواهرت توضیح داد چی شده
آدرین یک نگاه با خشم به من انداخت ورو به معلم گفت خواهرم چی گفته؟
معلم: گفتند شما خواب بودید و ایشون بیدارتون کردن و شما هم سرشون داد زدید و گفتید بره بیرآن خودش بیدار میشه
اوه اوه تا بناگوش سرخ شده بود فکر کنم همین الان میاد موهام و میکنه اوه اوه
معلم:خواهرتون قصد معظرت خواهی از شما رو داشته و شما سرش داد زدید بعدا ازش معظرت خواهی میکنید فهمیدید؟
آدرین :چشم😈
آدرین یک دفگی برگشت و یک لبخند شیطانی به من زد
اوه اوه معلوم نیست چه نقشه ای توی اون کله پوکش
بهش دقیق شدم دیدم یواشکی گوشیش و برداشت و نمیدونم چه دکمه ای رو زد
که یک دفگی صدای باب اسفنجی پخش شد که میخوند
آماده اید بچه ها
بله ناخدا
نمیشنوم صداتون و
ببببببللللله ناخدا
ااااااااووووووووو
و بقیه شعر باب اسفنجی
همه دنبال منشا صدا بودند
که دیدم همه به من نگاه میکنند و از خنده ترکیدند
وا اینا دیوانه اند؟😿
که تازه فهمیدم چی شده اون لبخند شیطانی آدرین. روی اون دکمه ای که کلیک کرد زنگ مبایلمم معلوم نیست کی تقیر داده که الان صدای باب اسفنجی از گوشی موبایل من میاد از خجالت داشتم آب میشدم البته الکی چون من نمیدونم اضلا خجالت چی هست
(وجی:بله تو پروترین آدمی هستی که من دیدم من:پس چی بله من پرو ام وجی: رو رو برم من من:او باید قربونم بری😉 وجی:ببند بابا من :نمیبندم بابا)
آدرین :مرینت حواست کجاست معلم سه بار صدات کرد
مرینت:اوه نه یعنی آره یعنی نه ای بابا بعله خانم بوستیر
معلم :لطفا اون زنگ و قطع کن
تا زنگ موبایل و قطع کردم زنگ کلاس خورد
خامم بوستیر :خداحافظ بچه ها
همه:خداحافظ خانم بوستیر
آدرین ؛مرینت خانم حالا من سر تو داد زدم گفتم برو بیرون آره
مرینت :آره دیگه
آدرین :ممممننننن تتتتتتتتوووووووررررررووووووو میکشم ممممممرررررررررییییییییییننننننننتتتتتتت
مرینت:اااااااگگگگگگههههههههه تتتتتتتتتتووووووو ننننننننسسسسستتتتتتتییییییییی ببببببببببباششششهههه
آدرین:
واستا ببینم دختره شیطون
مرینت:واستم که قیمه قیمم کنی
داشتیم همونطور دنبال هم میدویدیم که صدا ی وحشنتاک همراه با جیق چند نفر اومد
مرینت:چیشده
آدرین:نمیدونم
رفتیم جای مانیتور مدرسه یک قول سنگی بود که داشت همه جارو خراب میکرد
مرینت :وای بچه ها یک ابر شرور؟
آلیا :آررررره این عالیه باطری چک. دوربین چک چراغ قوه چک
من رررررفففففتم
مرینت:صبر کن آلیا داری کجا میری؟
آلیا :جایی که یک ابر قهرمان باشه یک ابر شرور هم هست میرم فیلم بگیرم
مرینت:ننننهههههه نرو دنبالش میدویدم تا جلوش و بگیرم که نره
هردو رسیدیم به اون خیابونی که شرور بود آلیا هم داشت فیلم میگرفت من هم توی شوک بودم
که قول سنگیه آلیارو گرفت و پرت کرد اون ور
ننننننننننههههههه. آآآآآلللللللییییییییاااااا.
قول سنگی برگشت و به من نگاه کرد و میخواست منم بگیره که جیغ
زدم و فرار میکردم قول سنگی هم دنبالم بود که رسیدیم به یک کوچه تنگ و تاریک که آخرش بسته بود رسیدیم همونجور من میرفتم عقب اون میومد جلو تارسیدم به بک خونه در خونه باز شد و من و کشید داخل
میخواستم جیغ بکشم که دستش و گذاشت رو دهنم و گفت ساکت
تو مرینت دیکاپریو هستی درسته
مرینت :تو از کجا من و میشناسی 😮
خب راستش
خب دوستان این پارت هم تمومید تا یک روز دیگه و یک پارت دیگه خداحافظ
میراکلس نماد عشقه ❤...