لیدی؛راستش من اونو خیلی دوست دارم راستش اون اون واقعا مهربونه اون کسیه که من انتخابش کردم،من داشتم بهش نزدیک میشدم که این ماجراها پیش اومد من اونو ناراحت کردم آخه اون زخمیه حالشم بده بعد بعد میترسم براش اتفاقی افتاده باشه...

آلیا:واو لیدی باگ ما واقعا ازت معذرت میخوایم تو که همیشه میگفتی یکی دیگرو دوست داری و...حالا ول کن چرا گریه میکنی اون حتما خالش خوبه نگران نباش.

****

مکس؛یک سوال داشتم کت نوار میتونم ازت بپرسم؟
 کت؛آره البته(البته یادآوری کنم که کت نوار خیلی ناراحته به خاطر حرفای لیدی باگ و حالت صورتش با ناراحتیه)
مکس؛تو لیدی باگ رو چقدر دوست داری؟
 کت؛من عاشق اونم "دختر خیلی خوب و مهربونیه درست که قلبم رو بارها بارها شکونده اما من دست بردار نیستم،ولی با این حرفی که امروز جلوی همه بهم گفت واقعا خیلی بهم برخورد و نمیدونم چی بگم!
کیم؛کت نوار واییی پسر تو چقدر جذاب و باحالی‘یاد ادرین افتادم امیدوارم حالش خوب باشه!
کت؛دستپاچه شدم از حرفش بهش گفتم؛حتما حالش خوبه نگران نباش کیم!
کلویی؛تو از کجا میدونی که حال ادرین خوبه؟یا حال دوپن چنگ؟
کت؛ام خوب راستش نمیدونم ولی امیدوارم حالشون خوب باشه حالا به چیزای منفی فکر نکنین.
کلویی؛ میشه آقای محترم بگی که داریم کجا میریم؟؟؟؟؟؟؟؟
 کت؛داریم میریم به سمت....
مکس؛اون اونی که داره میاد کیه؟؟
کت نوار چوب دستیشو با حالت دفاع از بقیه جلو میگیره و همه میرن پشتش.زخم هاش خیلی تیر میکشن و باعث میشه چپب دستیش از دستش بیوفته!
کیم؛هی پسر حالتت خوبه؟!
کت؛آره خوبم برین عقب!هی تو کی هستی؟؟
 فرد ناشناس؛منمن...به توچه من کی ام.
از صداش معلوم بود که زن بود،بچه ها خیلی ترسیده بودن از جمله خودم!زن گفت؛هی پسره زشت سیاه تو با این دوستات اینجا چیکار میکنین!؟
کت؛امممم ررراااستش مااا گم شدیم.( حالت ترس و نگرانی و استراب) 
زن؛اون چند تا دختر رو بیارین اینجا!
چند تا مرد قوی هیکل چند نفر رو اوردن ولی انقدر تاریک بود که چیز زیادی قابل دیدن نبود اونا بیشتر نزدیک ما شدن دیدم....
لیدی باگ!!!!!
نینو؛آلیا!!!!!
میلن؛رز!!!!!
ایوان؛جولیکا!!!!
چون هیشکی براش کاگامی مهم نبود کسی اسم اونو نگفت!😁😂
لیدی؛ کت حالتت خوبههه!؟؟؟ 
کت؛لیدی چیشده لیدی!!
زن؛خفه شین تا صداتون رو نبریدم!!👿به اون چند تا مرد اشاره کرد و گفت؛دست پای اینارو ببندین و ببرین توی انبار!
کت؛لیدی باگ بچه ها هیی ولم کن با اونا چیکار داری!!!
زن؛حالا خودت میبینی زشته 😈
مارو هل دادن و انداختن تپ یک اتاق خیلی ترسیده بودم کت کجاست حالش چطوره!
آلیا؛کاگامی کجاست!!
نکته:حرف زدن همه شون با ترس و نگرانی هست)
رز؛آره راست میگه اون کجاست!!!
**
کت نوار؛ مارو بردن تو یک جای تاریک که یک صندلی با شمع روشن شده بود؛😭بچه هارو هل دادن اون طرف دیوار رو داد زدم؛هی عوضی مراقب رفتارت باش!
مرد قوی هیکل؛هی زشته توهم ببند اون دهنتو"یکی زد تو گوشم هل داد و انداختم زمین،هی بهم با پاش لقت میزد از شدت درد اشکم همینطوری میریخت و فریاد میزدم!
***
واییی ما چرا اومدین اینجا!
 لوکا؛این صدای جیغ کیه!!؟؟
لیدی؛این صدای فریاد های کت نواره!😨
لیدی؛کتتتتتتتتتتتتتت ای عوضی چه بلایی داری به سرش میاری!
زن؛خفه شو مسکه خیلی دلت میخواد زجر کشیدنشو تماشا کنی ببرینش اون ببینه!
لیدی؛هی دست های کثیفتو بهم نزن ول کنین آلیا و رز جیغ میزدن لوکا اومد دست اون دوتا مرد رو ول کنه که هولش دادن سرش خورد به دیوار!جولیکا رز و آلیا رفتن بالا سرش!
داد زدم؛لوکاااااااااااااااااااا نهههههههههههههههههههههه!
 منو بردن تو یک جای تاریک که فقط یک صندلی و شمع بود کت نوار رو دیدم همینطوری که داشتم گریه میکردم گفتم؛کتتتتتتتتتتتتتت عوضی چرا انقدر میزنیش ولش کن!!!😭😭
از زدن دست کشیدن و یک پسر با لباس های پاره اومد به سمتم بهم گفت؛هی زشته من باهات یک معامله میکنم،تو اون دو دختره رو بده به من منم این زشت سیاه رو آزاد میکنم.😈
کت؛درست صحبت کن عوضی!یک لقت به پام میزنن خیلی درد داشتم از درد هایی هم که قلب داشتم دیگه داشتم جون میدادم!
پسر؛هی ببین من رییس اینجام من هرطور دوست داشته باشم با این قرمزه حرف میزنم فقط اون دوتا دخترا رو بده به من!اشاره به آلیا و جولیکا کرد!
نینو؛هی پسره ی پاره پوره دست به آلیا بزنی چشاتو درمیارم.

پسر؛اههه جدی میخوای امتحان کنی!!
لیدی؛باشه قبوله اما راه خروج هم باید به ما نشون بدی!
نینو؛چی کجاش قبوله!...
لیدی باگ یک چشمک به نینو میزنه میگه؛قبول میکنم تو نظرت چیه!
پسر؛باشه قبوله فقط قبلش اید چند تا از اینا ها اینجا باشن،که اگه تو به پلیس خبر بدی زندگیشون تو خطره!😈
پسر؛خیلی خوب این دوتا قرمزه و سیاه زشت رو ببرین تو اون اتاق درو از روشون قفل کنین!
کیم؛هی کجا میبریشون کت نوار لیدی باگ!!!!
کت از شدتی که زده بودنش خیلی بی حال بود،کت رو از زمین بلند کردن یکی شون دست منو محکم گرفت دوتامون رو پرت کرد رو زمین.
لیدی؛پیشی حالت خوبه!صورتش رو به خودم گرفتم از دهنش خون میومد صورتش زخمی بود و کبود بود‘دلم آتیش گرفت با دیدن اون چهره! پیشی بلند شو ازت خواهش میکنم.
کت؛من حالم خوبه نمیخواد نگران باشی!
لیدی؛چرا چشاتو باز نمیکنی!؟
کت؛لامپ بالای سقف اذیتم میکنه و چشم درد میگیره نگران نباش!😔😘
کت؛حالا چه فکری داری!؟
لیدی؛وقتی عملیش کنم خودت میفهمی!😁زخم های روی صورتش رو پاک کردم با دستمال از همون مرد قوی هیکلا اومد تو یک سینی که توش آب بود با نون خشک واسمون گذاشت درو بست!
لیدی؛خوب کت کوامی هامون حتما خیلی گرسنه ان من به تیکی غذا میدم و توهم چمشاتو...واستا ببینم تو هنوز نمیخوای هویت منو بدونی!|🤔
کت؛چرا که نه،ولی تو این شرایط حالم نه!
 لیدی؛باشه حالا چشماتو ببند.
لیدی؛تیکی ببخشید بهت دیر غذا دادم واقعا ببخشید!
تیکی؛اشکالی ندار مری....لیدی باگ،کت نوار حالت چطوره!؟
کت؛راستش زیاد خوب نیستم 😀
تیکی؛لیدی باگ ما کوامی ها میتونیم از در عبور کنیم و درو باز کنیم!

لیدی؛ماکه راه نجات رو نمیدونیم بزار وقتی اینا راه رو بهمون نشون دادن میکنیم!
کت؛ در حالی که چشماش بسته بود از حالتش دراومد و به پلگ غذا داد.
پلگ؛نگاهی به مرینت کردو گفت:نقشه ای داری!؟
مرینت؛آره فقط باید یکم صبر کرد تیکی اس پاسان.
ادرین؛پلگ..
دوتا مرد اومدن تو اتاق منو و کت رو بلند کردن و بردن پیش پسر پاره پوره.
پسر؛هی قرمزه تو به قولت عمل کردی منم عمل میکنم.ببرینشون جای خروجی.
بعد از چند دقیقه دوباره آسمون پاریس رو دیدم!
کت؛چند وقتی بود که ندیده بودمت پاریس!😭😭
لیدی؛چقدر دلم برای مردمم دوستام خانواده ام تنگ شده(دوستا رو گفت که کت شک نکنه)
کت؛منم همینطور ولی آخریش رو حالا آخ ولش کن بیا برو باکس معجزه آسا رو بردار و به چند تا از بچه ها معجزه گر بده!
لیدی؛باشه من این کارو از اولم میخواستم بکنم ولی شما باید بری بیمارستان😉
کت؛من حالم خوبه نیازی نیست برم بیمارستان.از شدت دردی که تو پاش داشت زانو هاش خم شد و افتاد رو زمین.
لیدی؛آره معلومه!کت رو بغلش گرفت بردش بیمارستان.
دکترا؛لیدی باگ و کت نوار اونجان شما نجات پیدا کردین!
لیدی؛خواهش میکنم دوربین هاتون رو ببرین کنار حال کت نوار خیلی بده!
دکتر؛آقای چام(یکی از کارکنان)لطفا تخت رو بیارین!کت نوار رو اون تخت گذاشتن...


کامنت فراموش نشه.

مرسییی.

فعلا بای بای.💚💛👋👋