بن بست عاشقی p8
برای چی چرا خودت نمیگری !!
لیدی خواهش میکنم بگیر.
چوب دستیشو گرفتم،از اون کممبر های جادویی برداشت و بهم گفت:لیدی میتونیم افزایش قدرت کنیم ولی باید چشماتو بگیری که هویت منو نبینی منم بعد چشمام رو میبندم.
تو که دوست داشتی هویت منو بدونی!
تو این حالت دوست ندارم بدونم لیدی.
چشمامو بستم.
ادرین:پلگ خواهش میکنم تند بخور وقت نداریم.
واستا خوب هنوز گاز نزدم.
پلگ کوازین ( کلمه تبدیل)پلگ افزایش قدرت..
لیدی چشماتو باز کن.
دیدم تو آبه.هی تو چرا رفتی تو آب تو زخمی..
لیدی افزایش قدرت کردم ها آخ.
آها یادم رفت حالا چشاتو ببند.
من میرم جلوتر تا یک راهی پیدا کنم ببینم میتونیم از اینجا نجات پیدا کنیم یانه!
باشه پیشی لطفا مراقب خودت باش.
چشم باگبو.
رفتم دیدم همه جا فقط آب بود دیدم یک پیرمردی نشسته خوشحال شدمو رفتم سمتش بهش سلام کردم ولی جوابمو نداد بهش دست زدم دیدم افتاد رو زمین خیلی ترسیدم صورتشو اینور کردم دیدم مرده!!
رفتم جلو تر دیدم زن پیرمرد و بچه مرد همه مرده بودن،حالم خیلی بد شد نمیتونستم این همه آدم که مردن رو ببینم،از ترسم فقط چشمامو بستم.
_این همه آدمم چچررراااا مممردننن !😲(حالت ترس و وحشت)بایدد به للیدیی باگگ زنگ بزنم.
الو لیدی باگ.
خوبی کجایی راهی پیدا کردی حالت خوبه!؟کت چرا جواب نمیدی!
زبونم بند اومده بود با دیدن این همه آدم که مرده بودن وحشت داشتم!با تته پته به لیدی باگ گفتم:من حالم نه خوبه نه خوب نیست لیدی تو کجایی؟
من همون جایی ام که پیش هم بودیم اتفاقی افتاده!!
من..باشه من الان میام.
الو کت کت.
خیلی حالم بد بود نزدیک بود بالا بیارم از دیدن این همه آدم که مرده بودن خیلی ترسیدم! اگه به لیدی باگ میگفتم اونم حالش بد میشد!نه نباید بگم؛رفتم جلوتر دیدم که همه اش آدم مرده بودن بیشتر از این طاقت نیاوردم و بدو بدو رفتم جایی که لیدی باگ بود!
سرم گیج میرفت،چشمام تار میدید،حالم بد بود،جای زخم هام تیر میکشید،نگران لیدی باگ بودم،نگران زندگی من و اون بودم،نگران این بودم که زنده میمونم یانه،نگران اینکه تا کی اینجا میمونم،واستا ببینم پدرم رضایت نامه رو برام امضا کرد اما وقتی رفتم پیش لیدی باگ رضایت نامه هم با خودم بردم یعنی تو جیب شلوارم بود وقتی که ریزش کرد زیر پامون اینجا گیر افتادیم پس منم رضایت نامه رو ندادم به مدرسه اینطوری هیچ کس نگرانم نیست 😃یک نفس راحت کشیدم اما سرم خیلی گیج میرفت نزدیک لیدی باگ شدم تعادلمو از دست دادمو افتادم تو آب،صدای لیدی باگ رو میشنیدم اما نمیفهمیدم که چی میگفت فقط صدای گریه کردنش رو شنیدم بعدش دیگه هیچی نفهمیدم....
دیدم کت نوار داره میاد نزدیکم خوشحال شدم اما افتاد تو آب!!
از ترس گریم گرفت فریاد میزدم کت کت نواررررررررررررررررررررر!سریع پریدم تو آب گرفتمش و اوردمش بالا،اشک هام همینطوری میریخت.
به چهره ی زیباش نگاه کردم موهاش رو نوازش کردم و صدا میزدم.
کت کت بیدار شو خواهش میکنم پیشی ازت خواهش میکنم بیدار شو کتتتتت( با حالت گریه)
خیلی ترسیدم بودم،دیدم چشم های قشنگش رو باز کرد،بهش نگاه کردم چشم های سبز خیلی قشنگی داشت از اینکه چشماشو باز کرد خیلی خوشحال شدم و در حالی که گریه میکردم لبم رو گذاشتم روی لب هاش،اونم لبش رو نزدیکم کرد و بوسه ی خیلی دلنشینی شد لب هایم رو برداشتم بهش نگاه کردم خیلی خوشحال بودم که بهوش اومده بود محکم تو بغلم فشارش دادم و گریه میکردم.
_کت...حالت...خوبه...چه...اتفاقی....افتاده!؟
ت نوار؛چشم هامو باز کردم تو آغوش لیدی باگ بودم اشک از چشم های آبی رنگش میریخت،لبش رو گذاشت رو لبم و منم همین کارو کردم همینطوری که اشک های دوتامون میریخت؛ لبش رو از لبم برداشت و بهم نگاه کرد یک لبخند دلنشین بهم زد و محکم منو تو بغلش فشار داد و گفت:کت...حالت...خوبه...چه...اتفاقی...افتاده!؟
هیچی فقطط درد داشتم،ما هرچه سریع تر باید از اینجا بریم.
هی اون چیه که داره میاد سمتمون؟؟؟
کت؛نمیدونم فکر کنم یک آدمه!
اون مرد اومد جلو رفت تو بغل لیدی باگ:لیدی باگ میدونی چقدر از دیدنت خوشحالم.
پایان.
به نظرتون اون مرد کی بود؟؟
چه اتفاقی براشون میوفته؟؟
برای کت نوار اتفاقی میوفته؟یعنی ممکنه که...
خوب بچه ها کامنت یادتون نره.
دوستتون دارم.
فعلا بای بای
میراکلس نماد عشقه ❤...