زخم هاش تیر میکشید از دردی که داشت چشاشو بست.
لیدی؛مگه دکترا نگفتن حالت خوبه فقط یکم درد داری!؟
کت؛خوبه لیدی خودت میگی یکم،فقط یکم تیر میکشه نگران نباش!
لیدی؛کت نوار میتونم میتونم سرمو بزارم رو پات یا درد داری!؟
کت؛از حرفش اول تعجب کردم ولی بعدش گفتم:البته لیدی!
لیدی؛راستش رو بخوای من تو حالت معمولیم یک آدم دست پا چلفتی ام!مطمعینم اگه بفهمی من کی ام حتما ازم بدت میاد!
کت؛این چه حرفیه که میزنی لیدی تو درهرصورتی که باشی و هر مشکلی هم داشته باشی من همیشه کنارت میمونم و به عشقی هم که بهت  دارم پایدارم!
لیدی؛ممنونم پیشی،سرمو گذاشتم رو پاش چشمام نیمه باز بود که دست های پرمهرش رو گذاشت رو سرم و موهام رو نوازش کرد،وقتی تو بغلش بودم احساس آرامش امنیت داشتم.
چشمامو بستم بعد چند دقیقه خوابم برد.
کت؛سرشو گذاشت رو پام،یاد مامانم افتادم که وقتی بچه بودم سرمو میذاشتم رو پاهاش اونم با دست های پرمهرش موهامو نوازش میکرد.
دستمو گذاشتم رو موهای آبی رنگش و نوازشش کردم،بعد چند دقیقه دیدم خوابش برد منم کم کم داشت خوابم میبرد بعد چند لحظه خوابم برد.
(5:7 دقیقه صبح)
چشمامو باز کردم دیدم هنوز خوابه سرشو آروم گذاشتم رو زمین رفتم این ور اون ور رو یک چک بکنم و به پلگ غذا بدم.
از حالتم در اومدم.

ادرین بیا کممبر بخور تو از دیشب هیچی نخوردی!
 مرسی پلگ آخ..اما تو باید غذا بخوری قوی باشی تا منم بتونم قوی باشم ولی حالا یک تیکه بهم بده.
این پنیرش مال دیشبه که برام اوردی پس نترس مال چند سالپیش نیست.
گه خوب پس ممنونم پلگ.
ساعت 5:21 دقیقه)
 پلگ به نظرت اینجا کجاست؟؟
 نمیدونم به نظر جای تاریکیه!
 آره بهتره برم تا لیدی باگ بلند نشده!
یکهو صدای جیغ لیدی باگ رو شنیدم!
 در عینی که درد زیلدی داشتم تبدیل شدمو بدو بدو رفتم پیشش!
 لیدی چیشده حالت خوبه؟؟؟
 کت تو کجا رفته بودی. اومد تو بغلمو همینطوری زار زار گریه میکرد!
وا لیدی چرا گریه میکنی منکه جای دوری نرفته بودم رفته بودم به پلگ کممبر بدم ببخشید که نگرانت کردم!
 کت لطفا وقتی میخوای جایی بری بهم بگو!
 چشم لیدی توهم برو به تیکی غذا بده این بدبختا خیلی خسته و گرسنن! 
باشه الان میرم جایی نری ها!
 نترس بابا تو که شجاع بودی!
 الانم هستم فقط میخوام تو رو از دست ندمو و کنارت باشم!
 دهنم همینطوری باز مونده بود اون الان منو دوست داره؟؟ یا باز همون پسره؟؟
 تیکی ببخشید که بهت دیر غذا دادم.
اشکالی نداره مرینت خودتو ناراحت نکن.
ممنونم تیکی تو خیلی مهربونی.
مرینت اگه کت نوار رو انتخاب کردی چرا بهش نمیگی؟؟
 من ها خوب راستش نمیدونم بزار هروقت خودش ازم سوال کرد بهش میگم.

مرینت!
 بله تیکی؟
 تو کت نوار خیلی بهم میاین به نظرم بیشتر مواظبش باش اون به هرحال زخمیه!
  ممنونم تیکی باشه حتما.تیکی اس پاسان.
کت حالت خوبه؟
آره باگبو نگران من نباش!
مگه میشه نباشم!بهم یک لبخند زدو گفت:چیشده مهربون شدی تو که هردفعه...
کت من خوب راستش ولش کن بیا یک راهی پیدا کنیم.
باهم به راه افتادیم بهش گفتم:بازم خیلی خوبه که دکترا اومدن و پامو تو کچ بستنو به زخم هام پماد زدن مگرنه میردم از درد.
آره بازم خیلی خوبه! 
راستی باگبو نگهبان باکس معجزه آسا چه حسی داره؟
راستش خیلی حس باحالی نداره اما بازم پر استرسه!
آها.
همینجوری میرفتیم جلو که(سه روز بعد)
کت تو سه چهار روزه هیچی نخوردی!
آخخخخ من چرا خوردم پلگ بهم کممبر داده!
ما الان چهار روزه اینجاییم!
چرا از لوکی چارمت استفاده نمیکنی؟
آرههههههههه راست میگی چرا به فکر خودم نرسید!
کت یک لبخندی زد بازوش رو محکم فشار داد از درد!
لوکی چارم یک دو تا جلیقه شنا ؟؟من باید با  دوتا جلیقه شناچیکار کنم؟!!!😑
آخخ حتا باید بریم شنا کنیم.
رفتیم این ور اونور مونو دیدم هیچی پیدا نکردم،یک دقیقه مونده بود که به حالت عادیم برگردم.دیدم امواج آب دارن میان سمتمون.
کتتتت اونجارووو.
وای نه همینو کم داشتیم!!!😲😨

لیدی باگ بهتره تبدیل شی چون الان به حالت عادی برمیگردی!!
باشه ویز...(کلمه تبدیل شدن ویز راستش یادم نیومد که چه کلمه تبدیلش چیه)
حفاظ رو بالا سرم گذاشتم کت رو تو بغلم گرفتمو با چوب دستیش منو گرفت و کشید بالا.
آخخخخخ.
خیلی درد داری؟
نه خیلی ندارم ولی درد دارممم آییییی!
کت خواهش میکنم بازم تحمل کن!
لیدی چوب دستی منو بگیر.
برای چی چرا خودت نمیگری !!

پایان.

به نظرتون چه اتفاقی براشون میوفته؟

نجات پیدا میکنن یا..؟؟

لیدی باگ به کت نوار نزدیک میشه؟

کت نوار لیدی باگ رو قبول میکنه؟

خوب خیلی حرف زدم

از اونجایی که کامنت ها 17,14 بود شده 7 تا واقعا تعجب داره!

من این داستان رو تو یک وبلاگ دیگه میذارم و حتی جاده ی عاشقی هم گذاشتم تو چندتا وبلاگ کامنت هاشون خیلی بالاست!!

ای روزگارر.

محدودیت کامنت هم که بهتون تاحالا ندادم.

ولی حالا ولش کنین.

فعلا بای بای