بن بست عاشقی p4
لیدی باگ(لیدی)کت نوار(کت)
لیدی؛کت خواهش میکنم...زود قضاوت....نکن...کتتتتتتت...صبر کن....خواهش میکنمم...توکه ماجرا....رو نمیدونی...کتتتتتتتتتتتتتت
کت؛بدون اینکه دیگه چیزی بگم رفتم!رفتم خونه خیلی گریه کردم،به پلگ کممبر دادم بهش گفتم:پلگ لیدی باگ شاید معجزه گرمو ازم بگیره بده به اون پسری که دوستش داره...
پلگ:این جه حرفی ادرین استاد فو تورو برگزیده ی این معجزه گر دونسته،برای چی لیدی باگ باید معجزه گرتو ازت بگیره من لیدی باگ رو خیلی خوب میشناسم اون همچین کاری رو نمیکنه.
به پلگ نگاه کردمو خودمو انداختم رو تختم و بهم گفت:اگه هم یک درصد این کارو بکنه من از تو دل نمیکنم.
ادرین:،ههه بعد دیگه کسی نیست که بهت کممبر بده!؟
پلگ:نه خیرم هرکی که صاحب من بشه بهم کممبرم میده،ولی خوب تو بهم بدی خیلی فرق میکنه
ادرین:خیلی خیلی خوب شِمَکو بیا کممبر.
******
لیدی:اون همه ی حرفاش رو با جدیت گفت!!!وای نههههههه دارم دیونه میشم چرااااا آخهههههههه!!!
رفتم خونه تا صبح داشتم گریه میکردم و چشمام قرمز شده بود باید میرفتم مدرسه کیفمو برداشتمو رفتم پایین خوشبختانه مامان بابا بیرون بودن منو ندیدن،داخل مدرسه شدم چشمام باد داشت از خرفای کت نوار هم ناراحت بودم.داشتم به حرفاش فکرمیکردم که دیدم تو کلاس فقط ادرین اومده بود.اونم از حالت چهره اش معلوم بود از یک چیزی ناراحت بود!سرمو انداختم پایین سلام کردم.
ادرین:(اشک هاش رو پاک کرد و گفت)اهه مرینت تو هم زود اومدی سلام😊
مرینت:اره امروز رو زود اومدم مسکه توهم حالت گرفست!
ادرین:راستش آره مگه توهم از چیزی ناراحتی!!
مرینت:خوب اره اما چیز مهمی نیست(کجاش چیزه مهمی نیست دل کت بنده خدارو چند بار شکونده بعد میگه چیزه مهمی نیست ای خدااااا
)
سکوتی بینمون برقرار شد و من گفتم:ادرین تو تاحالا عاشق کسی بودی!؟؟
ادرین:خوب راستش آره!
تو تاحالا بهش گفتی که عاشقشی!؟
اره خوب بارها بارها بهش گفتم اما منو رد میکنه!
واقعا آخه همه دوست دارن باتو باشن(بله واقعا طرف مقابلش هم خود جناب عالی هستی
)
گرم حرف زدن شدیمو الیا نینو اومدن جمع جمع شد.کلاسام تموم شدو رفتم خونه.
تیکی:مرینت راستش تو یکمی نامرد شدی!😕
منننن؟؟؟؟چرا فکر میکنی نامرد شدم؟؟؟
چون تو خیلی دل کت نوار رو شکوندی!خیلی بهش بدی کردی!هروقت ناراحت بودی میرفتی پیش اون و اونم حالتو خوب میکرد!اما تو خیلی پشتش رو خالی کردی!این کارت نامردی و خودخواهیه!
میدونمممممم من خیلی نامردم واقعانم نامردی کردم در حقش😭😭اون هرروز میره جای برج ایفل امروز هم حتما رفته تیکی من باید برم اونجا بهش بگم که اونو انتخاب کردم!
تو تصمیمتو گرفتی؟؟؟؟
راستش آره من کت نوار رو انتخاب کردم(چه عجب)
وایی آفرین مرینت بهتره زودتر بری از دلش دریاری!.منم امیدوارم تیکی اس پاسان.رفتم بالای برج دیدم نیستش یکم نشستم ولی دیدم بازم نیومد دراز کشیدم وقتی بلند شدم دیدم دوساعته اینجا خواب بود،حتما دیگه نمیاد
رفتم خونه.
دو هفته بعد
تیکی حدود دوهفته است که ندیدمش!😭😭
یکهو دیدم پلگ از پنجره اتاقم اومد بیرون.
پلگگگگ حالت خوبه حال کت چطوره چرا دو هفته ازش خبری نیست پلگگگگگگ چرا حرف نمیزنی؟؟؟پلگ خواهش میکنم راستشرو بگو بهم!!
مرینت راساش اون نمیتونه بیاد.
چرا نمیتونه بیاد مگه اتفاقی براش افتاده؟؟
اون خیلی از دستت ناراحته!مرینت تو باید بری از دلش دریاری!
کجا میتونم ببینمش،جای رود خوته جای رودخونه بگو بیاد.
باشه بهش میگم ولی نمیگم تو منتظرشی.
ممنونم پلگ.
تیکی...
مرینت قبل از اینکه تبدیل شی خواستم یک چیزی بهت بگم دیگه جلوی ادر...منظورم کت نوار حرفی نزن که ناراحت بشه اون به اندازه کافی دلش شکسته!
باشه تیکی تیکی اس پاسان.رفتم جای رودخونه چند دقیقه ای منتظر موندم دیدم که داره میاد رفتن قایم شدم.
طاقت نیاوردم و لومدم جلوش بهش گفتم:سلام پیشی حالت خوبه دلم برات تنگ شده بود چرا خبری ازت نبود تو کجا بودی چرا نیومدی چرا بهت زنگ میزدم جوابمو نمیدادی!!
خیلی تعجب کردم که لیدی باگ منو کار داشت به روی خودم نیاوردم و گفتم:مگه برای تو مهمه.
معلومه که مهمه میدونی چقدر نگرلنت بودم و دلم برات تنگ شده بود!!
تو دلم گفتم من همینطور اما به روی خودم نیاوردم و با جدیت گفتم:اها خوب پس لیدی باگ دلش برای دستیارش تنگ شده بود!
کت خواهش میکنم بس کن اومدم بهت بگم که...
اومدی بهمبگی که پسر مورد علاقه و دوست داشتنیت بهم گفته تورو دوست داره توهم اومدی دل من وامونده رو بشکونی!!
نه نه نه اتفاقا خواستم بهت بگم که...یکهو...
پایاننننن.
خیلی باحال میشه بعد از این.
کت نوار چی گفت به لیدی باگ؟
چه اتفاقی براشون افتاد؟؟
یکهو چیشد؟؟؟
خیلی خوب کامنت یادتکن نره ها به خدا کار سختی نیستش فقطک نظره،با کامنت هاتون خوشحالم کنین.
دوستتون دارم.
بازم واقعا از آلیا جان معذرت میخوام که فعالیت زیادی ندارم.
اما اسباب کشیمون تموم شه در خدمتتونم.
فعلا بای بای😘👋🏻
میراکلس نماد عشقه ❤...