بن بست عاشقی پارت 2
که فقط چشمم به ادرین نیوفته که خانم بوستیه وارد کلاس شد.
خانم ب:سلام خانم بوستیه.
همه بچه ها:سلام خانم بوستیه.
سریع رفتم سرجام نشستم.
خانم بوستیه همینطوری داشت توضیح درس جدید رو میداد.
آلیا:مرینت چرا وقتی ادرین بهت سلام کنه تو رفتی؟؟
مرینت: چی خوب من نفهمیدم که میخواد سلام کنه!
آلیا: ولی اون خیلی ناراحت شد ها!
مرینت:خوب الان توقع داری برم ازش معذرت خواهی کنممم!
آلیا:خوب اگه بری بکنی که خیلی خوبه!
مرینت:آلیا ول کن دیگه گیر دادی توعم.به درسش کن.
زنگ خانم بوستیه تموم شد و زنگ تفریح شد،خواستم از در کلاس برم بیرون ادرین دستمو گرفت؛مرینت اتفاقی افتاده از دست من ناراحتی؟!( نه پس از دست خالش ناراحته چه حرفا میزنه
)
مرینت:نه اتفاقی نیوفتاده ببخشید من باید برم.
فکر کنم زیادی بهش بی محلی کردم اما خوب واقعا حوصله ندارم که به این چیزا فکر کنم.
کلاسام تموم شدو از بچه ها خداحافظی کردم بارون میومد یاد اون روزی افتادم که ادرین بهم چترو داد عاشقش شدم افتادم؛اشک هایم بی اختیار سرازیر شدن.خیلی ناراحت شدم یاد اون روز اون روز!وای نه نه!اشک هایم رو پاک کردم و خواستم برم که یکی دستمو گرفت،گرمی این دست برام خیلی آشنا بود اون دست ادرین بود!
ادرین:مرینت من واقعا متاسفم که باعث ناراحتی تو شدم.(الهی بگردم چرا)
مرینت:چرا این حرف رو میزنی!؟؟
ادرین:راستش راستش میدونم که تو منو دوست داشتی و یک جورایی...مرینت من باید برم بادیگاردم منتظرمه😢
مرینت:ادرین صبر کن دستشو گرفتم،کی این حرفارو بهت گفته ادرین!!!!
ادرین:مرینت من من فردا برات توضیح میدم ببخشید الان واقعا حالم خوش نیست!😣(خوب پسرم وقتی حالت خوش نیست چرا حال یکی دیگرو نابود میکنی)
مرینت:ادرین صبر کن...
ادرین:ماجرا از این چتر شروع میشه این این همون چتره که تو وقتی از من بدت میومد و فکر میکردی من آدامس رو جای نیمکتت گذاشتم،تو از من بدت میومد؛اما وقتی تو بارون بهت این این چترو دادم نظرت عوض شد(چه احساسی پسرم
)
چترو به مرینت دادم،دست های گرمشو لمس کردم گونه اش رو بوسیدم و خداحافظی کردم.
مرینت:ادرین گونه ام رو بوسید اون ماجرا رو از کجا میدونه؟اون از کجا میدونه که من عاشقش بودم!؟؟اون ماجرا رو از کجا میدونه؟دارم دیونه میشم!به چتری که در دست داشتم نگاه کردم،اشک هایم سرازیر شدن؛تو دلم غوقا بود؛امروز با کت نوار قرار داشتم؛میخواستم بهش بگم که عاشقت شدم،اما رفتار ادرین منو تحت تاثیر قرار داد،نمیدونم چیکار کنم!
تو بک بن بست گیر کردم بن بست عاشقی،بن بستی که به هیچ جا راه نداره؛توش تنهام و باید تصمیم بگیرم.
رسیدم خونه به مامان و بابا سلام کردمو رفتم تو اتاقم.
تیکی:مرینت حالت خوبه؟؟
مرینت:آره خوبم...راستش اصلا خوب نیستم...این رفتار ادرین نشونه ی چی بود!!کت الان منتظرمه؛من باید کدوم رو انتخاب کنم؟؟
کت یا ادرین؟؟؟
تیکی:تو باید فکرتو بکنی اما ادرین هم راجب اینکه بخواد عاشق تو شه هم چیزی نگفت!
مرینت:آره میدونم ولی خوب دل خودم توش آشوبه نمیتوته تصمیم بگیره.حالا بیا تبدیل شیم تیکی اس پاسان.
لیدی باگ:چی باید بهش بگم!بازم درخواستشو رد کنم!!بازم قلبشو بشکونم!!نه من نمیتونم.
داشتم میرفتم بالای برج ایفل که دیدمش اوناجا پر از گل رز و شمع بود!اشکم سرازیر شد.
کت نوار:سلام مای لیدی!چرا گریه میکنی؟اتفاقی افتاده؟؟
لیدی باگ:کت کت من نمیتونم...
پایان.
ببخشید دیگه که فعالیت ندارم.
من واقعا معذرت میخوام.
دوستتون دارم.
تا پارت بعدی که نمیدونم کی مزارم بای بای.
با کامنت هاتون خوشحالم کنین.
دوستتون دارم.
بای بای😘😘😘😘
میراکلس نماد عشقه ❤...