کت نوار : پشتشو کرد 
صداش می لرزید
*منو ببخش کت نوار نمی تونم بیشتر ازین بمونم 
اینو گفت و رفت
داد زدم : اما من هنوز...
دیگ اونقدر دور شده بود ک صدامو نمی شنیدید
با ی صدای اروم تر ادامه دادم : نگفتم جواب سوال استاد یانگ هو چیه
بغضم ترکید
اما غرور پسرونم نمی ذاشت گریه کنم
نمی دونستم خشممو چطور خالی کنم
داد زدم : چراااااااااا
دیگ نمی تونستم جلو اشکامو بگیرم 
از روی نرده ها می پریدم تا ب بالای برج برسم
اشکام بی اختیار میومدن
مدام با با دستم اشکامو پاک میکردم اما تمومی نداشتن
رسیدم بالای برج 
ب شهر زیر پام نگاه کردم
+چرا چرا چرا ...چرا با من اینکارو میکنی 
 ...
مرینت : هق هق میکردم 
*ن ن ن من نباید بشکنم نباید پشیمون بشم چرا اینطوری شدم منکه قبلا اینجوری نبودم ... قبلا ... انقد بهش ... وابسته نبودم  ... چرا حالا ک بحث جداییه وابسته شدم
دل میزدم 
دستام می لرزید 
دندونامو بهم فشردم و رو تختم چشمامو بستم و محکم متکامو بغل کردم
کت نوار : رفتم لبه ی برج 
+ هوففففففف تنها راهی ک باعث میشه اروم شم همینه 
جلو تر رفتم
اشکام از گونم می چکید احساس میکردم تا زمین میرسه
خاطراتم جلوی چشمام اومد
مرینت : تیکی با دلسوزی نگام میکرد کنارم روی تخت دراز کشید
ی دفعه بلند شدم
تیکی از حرکت ناگهانیم هم ترسید و هم تعجب کرد
دستامو مشت کرد
خیلی سریع گفتم : تیکی اسپاتس ان
از پشت بوم رفتم بیرون
یویومو دور دودکش یکی از خونه ها حلقه کردم و پریدم روی سقف خونه
برج ایفل از دور دیده میشد
زیر لب گفتم : امیدوارم تا الان کاری نکرده باشه
کت نوار: با تداعی خاطراتم طاقتم تموم شد
چشمامو بستم و ی قدم جلوتر رفتم اما دیگ جایی نبود ک پامو روش بزارم ...

 


لیدی باگ : رسیدم بالای برج اما همون لحظه ...
داد زدم : نهههههههههههههههههه کتتتتتتتت

اضافه شده

کت نوار : چشمامو بستم و دستامو باز کردم 

برخورد موکول های هوا رو با صورتم حس می کردم هنوز ب زمین ترسیده بودم ک فریادی شنیدم 

* نهههههههههههههههههه کتتتتتتتتتت

با شنیدن اون صدا کل وجودم لرزید 

قلبم تیر کشید و بعد نفهمیدم چی شد ...


خیلی خیلی ببخشید ک کم بود

میکس هم جزوی از داستان حساب میشه و وقت زیادی ازم گرفت

و خب ازونجایی ک مهربونم برا این پارتم مث قبل 15 تا

و اینک هر جن تا بخواین می تونید کامنت بدید اما از هر نفر فقط ی کامنت حساب میشه